جانشین فرمانده گردان امام محمد باقر(ع) در عملیات والفجر۸

سه سال بیش نداشت که به همراه خانواده به شهرستان سوادکوه بخش شیرگاه مهاجرت کردند . تا شش سالگى خانواده اش مستأجر بودند و سپس صاحب خانه شخصى شدند . سیف اللَّه در مهر ماه سال ۱۳۴۴ وارد دبستان شد و دوره ابتدایى را در دبستان ابتدایى شیرگاه به پایان رسانید . مادرش مى گوید: «گاهى خوب درس مى خواند اما بسیار پر جنب و جوش بود و به خاطر همین در کودکى دستهایش سه بار شکست ». دوره راهنمایى را در مدرسه  راهنمایى مرکزى سوادکوه در سال ۱۳۵۰ آغاز کرد. با به پایان رساندن این دوره سه ساله در سال ۱۳۵۳ وارد دبیرستان رضا شاه سابق قائمشهر شد . در طول تحصیل فراز و نشیب فراوانى داشت . مادرش مى گوید: بیشتر به فکر بازى بود و در درس در حد متوسط بود . در کلاسهاى بالاتر بعضاً با دبیران درگیر مى شد. با دوستانش رابطه خوبى داشت و نمى گذاشت از او ناراحت شوند و در صورت بروز ناراحتى در صدد رفع آن بر مى آمد. به بازى و تفریحات سالم علاقه مند بود و بیشتر به شنا و شکار در جنگل و ماهیگیرى مى پرداخت. به فوتبال علاقه زیادى داشت . او به عمویش (پاسدار و جانباز) محمد حسین گلزاده و پدر بزرگش علاقه وافرى داشت . در کار ماهیگیرى به پدرش کمک مى کرد. سیف اللَّه به دلیل مشکلات مالى و دورى دبیرستان از محل سکونت و نگرانى خانواده از جو بد اجتماعى آن زمان در سال سوم نظرى از ادامه تحصیل دست کشید و همدوش پدر براى تأمین معاش خانواده وارد بازار کار شد . دو سال قبل از انقلاب اسلامى با مسایل سیاسى آشنا شد و در این زمینه فعالیت داشت . به قرآن علاقه زیادى داشت و به مطالعه کتابهاى مذهبى مى پرداخت و در مراسم مذهبى شرکت مى کرد. سیف اللَّه در ۲۶ دى ۱۳۵۶ به خدمت سربازى فراخوانده شد و در گارد جاویدان تهران خدمت کرد . با اوج گیرى انقلاب از پادگان گریخت و به جمع مردم پیوست و در طول نهضت اسلامى فعالیت گسترد ه اى داشت. بارها توسط عمال رژیم طاغوت مورد ضرب و شتم قرار گرفت . اولین کسى بود که عکس امام خمینى را در دوران انقلاب به شیرگاه آورد . خواهرش مى گوید:

روزى در مسجد شیرگاه مراسمى برپا بود که یکى از افراد بلند شد و براى سلامتى شاه صلوات فرستاد. ناگهان سیف اللَّه از میان جمع بلند شد و براى سلامتى امام خمینى صلوات فرستاد . به دنبال آن از ژاندارمرى براى دستگیرى او آمدند و درگیرى به وجود آمد.

 و با فرار او از معرکه نیروهاى ژاندارمرى نتوانستند او را دستگیر کنند . اما سرانجام به خاطر همین فعالیتهاى گسترده انقلابى و پخش اعلامیه توسط ژاندارمرى شیرگاه دستگیر شد.

بعد از پیروزى انقلاب اسلامى اقدام به تشکیل گروه ضربت براى پاسدارى از شهر کرد و بعد از مدتى براى ادامه خدمت سربازى به پادگان برگشت . او یکى از محافظین آیت اللَّه طالقانى بود که براى مذاکره با مردم کردستان در سال ۱۳۵۸ با هیئتى به سنندج سفر کردند . او بعد از اتمام سربازى در بیست و ششم اسفند ۱۳۵۸ وارد کمیته انقلاب اسلامى شد و تا ۹ مرداد ۱۳۵۹ در کمیته انقلاب اسلامى مشغول بود . در ۱۰ مرداد ۱۳۵۹ به عضویت رسمى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى سوادکوه در آمد و در واحد اطلاعات سپاه به عنوان مسئول امور روستاها مشغول به کار شد . در سال ۱۳۵۹ به هنگام مأموریت در منطقه جنگل سوادکوه بر اثر تصادف از ناحیه کتف مجروح گردید . بعد از ورود به سپاه تصمیم به ازدواج گرفت . براى این امر با مراسمى ساده و مختصر با خانم سکینه وزارتى تشکیل زندگى مشترک داد . پس از مراسم عقد به اتفاق والدین و همسرش خدمت امام خمینى رسیدند . آنها مدتى را با والدین زندگى کردند ولى به خاطر موقعیت شغلى به قائمشهر نقل مکان کردند و در خانه اى استیجارى ساکن شدند . بعد از مدتى با کمک والدین، همسرش و گرفتن وام و قرض موفق شدند خانه اى براى سکونت تهیه کنند. همسرش درباره خصوصیات اخلاقى او مى گوید:

ایمان و صداقت و تقوا در او به وضوح دیده مى شد. خیلى زندگى ساده اى داشتیم و الحمدللَّه مشکل خاصى نداشتیم و با حقوقى که از سپاه مى گرفت زندگى مى کردیم. در مراسم مذهبى و عبادى بخصوص دعاهاى کمیل و نماز جمعه و جماعت و دیگر مراسم شرکت فعال داشت . به قدرى کار مى کرد که شب و روز نمى شناخت. گاهى شب به دنبالش مى آمدند و مى رفت و تا صبح نمى آمد و استراحت نکرده صبح به محل کارش مى رفت. سخت ترین کارها را با علاقه انجام مى داد و خود را سربازى کوچک براى انقلاب و اسلام مى دانست.

سیف اللَّه در ۱۵ بهمن ۱۳۶۰ به جانشینى واحد اطلاعات و عملیات سپاه سوادکوه منصوب گردید و تا ۱۳ بهمن سال ۱۳۶۱ این مسئولیت را به عهده داشت . او در سرکوبى گروههاى محارب و ضد انقلاب منطقه تلاش گسترده و شبانه روزى داشت . در این سال اولین فرزند او به دنیا آمد که نامش را کمیل نهادند . در سال ۱۳۶۱ توفیق تشرف به مکه مکرمه را یافت و در مکه به خاطر نصب عکس حضرت امام خمینى توسط مأموران دولت عربستان سعودى دستگیر و به مدت چهل و هشت ساعت بازداشت گردید. همسرش مى گوید:

وقتى که از سفر مکه برگشت حالت معنوى بیشترى کسب کرده بود و نماز شبش ترک نمى شد. بعد از این سفر با قاطعیت بیشترى با مسایل برخورد مى کرد. در اوقات فراغت به مطالعه و نماز و دعا مى پرداخت و در حد مقدور در کارهاى خانه کمکم مى کرد. نسبت به مفاسد اجتماعى حساس بود و با مشاهده آنها رنج مى برد و اگر خلاف شرعى را مى دید به مخالفت برمى خواست حتى اگر منجر به درگیرى شد . برخوردهایش همیشه منطقى بود و بیشتر راهنمایى مى کرد. خیلى صبور بود و در کارها همیشه توکل به خدا داشت . خودش مى گفت: ما همگى در حال آزمایش الهى هستیم . در رفتار خوش برخورد و متواضع بود و همه ما را دوست داشت . اگر بچه اى را مى دید فوراً بغل مى کرد و او را مى بوسید. به ما توصیه مى کرد که بعد از شهادتم زینب گونه صبر پیشه کنید.

سیف اللَّه در ۱۴ بهمن ۱۳۶۱ به عنوان مسئول اداره زندان گروهکهاى ضدانقلاب منصوب گردید مدت پانزده ماه تا ۱۸ فروردین ۱۳۶۳ مسئولیت اداره زندان را به عهده داشت . در این دوره بود که دومین فرزند او زینب به دنیا آمد . در ۱۹ خرداد ۱۳۶۳ به جبهه هاى نبرد اعزام شد و جانشنى فرمانده گروهان حمزه از گردان حمزه سیدالشهدا لشکر ۲۵ کربلا را به عهده گرفت . بعد از سه ماه در ۲۰ شهریور ۱۳۶۳ مسئولیت یکى از گروهانهاى گردان امام محمد باقر (ع) را پذیرفت و در چند عملیات از جمله عملیات بدر شرکت کرد . در ۲۱ آبان ۱۳۶۳ به جانشینى فرمانده گردان امام محمد باقر(ع) منصوب گردید. همسرش مى گوید:

براى آخرین بار که به مرخصى آمد به اتفاق هم از کنار مزار شهیدان مى گذشتیم. به من گفت: « بعد از شهادتم چه کار مى کنى؟ » گفتم مثل همسران دیگر شهدا صبر و استقامت پیشه مى کنم.

پسرش کمیل مى گوید:

آخرین بار که به جبهه مى رفت یادم مى آید کیسه انفرادى را به دست گرفته بود و مرا بوسید و از منزل خارج شد.

به گفته خواهرش ربابه آخرین بارى که م ى رفت، گفت: « من مى روم آیا بیایم یا نیایم . بعد از شهادتم براى من گریه نکنید بلکه به یاد امام حسین(ع) گریه کنید. من قابل گریه نیستم. »

سیف اللَّه گلزاده در منطقه عملیاتى والفجر ۸ جزء اولین نیروهاى خط شکن گردان بود که وارد شهر فاو شدند. پسرش کمیل مى گوید:

حاج آقا سرور – شوهر خاله ام – که در آن عملیات حضور داشت مجروح شد . پدرم او را به این طرف اروندرود انتقال داد و خود دوباره به فاو برگشت.

در ادامه عملیات والفجر ۸ در ۲۱ بهمن ۱۳۶۳ در حال پاکسازى منازل شهر فاو توسط یکى از افسران عراقى که در بالکن یکى از منازل موضع گرفته بود، از پشت سر مورد اصابت گلوله کلت قرار گرفت و به شهادت رسید . او بیش از بیست ماه در جبهه داشت . در نامه سپاه قائمشهر به بنیاد شهید این شهر نحوه شهادت حاج سیف اللَّه گلزاده اصابت ترکش به ناحیه دست و سر در منطقه ام الرصاص فاو ذکر شده است . شهربانى قائمشهر خونریزى مغزى بر اثر اصابت ترکش را تایید کرد. ولى در نامه سپاه پاسداران سوادکوه به بنیاد شهید این شهر نحوه شهادت اصابت تیر به ناحیه سر در منطقه والفجر ۸ ذکر شده است . پیکر شهید حاج سیف اللَّه گلزاده در شیرگاه تشییع و در امامزاده حمزه چالى به خاک سپرده شد.

فرهنگنامه جاودانه های تاریخ/

نویدشاهدمازندران/

ادامه مطلب + منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *