خاطرات شهید کاظم رستگار؛ سکوت

شهید رستگار در بیست و پنجم اسفند ماه ۱۳۶۳ در منطقه هورالهویزه در عملیات بدر به همراه چند نفر از فرماندهان تیپ سیدالشهدا (ع) در حال شناسایی منطقه به شهادت رسید. خاطره ای کوتاه از این شهید را با هم مرور می کنیم.

خاطرات شهید کاظم رستگار؛ سکوت

نوید شاهد: صدای غُرش توپ و انفجار خمپاره،
لحظه
ای قطع نمیشد. آتش خیلی سنگین بود و مسؤولین قرارگاه پیشبینی کرده بودند که دشمن دست به یک پاتک حساب
شده بزند.

بچههای تیپ سیدالشهداء(ع) که حالا حاج کاظم فرمانده
آن بود، آماده می
شدند تا جلوی
عراقی
ها بایستند، اما شهادت
موحد دانش فرمانده قبلی، حسابی در روحیۀ آن
ها تأثیر گذاشته بود. حاج کاظم در خط راه میرفت و همه چیز را در کنترل خود داشت. در جواب
رزمندگانی که سلام می
کردند و برایش
دست تکان می
دادند، فقط
لبخند می
زد. هر بار
که می
خندید درد در همۀ صورتش
می
پیچید. خیلی دوست داشت
برای دقایقی کنار بسیجی
ها بنشیند
و با آن
ها هم صحبت
شود، اما ترکشی که به فک او خورده بود این اجازه را نمی
داد. بچهها دربارۀ او اشتباه میکردند. حاج کاظم روزۀ سکوت نگرفته بود، بلکه
به خاطر مجروحیت، فک او را با سیمی که از بین دندانهایش رد می
شد، بسته بودند و او نمیتوانست با کسی صحبت کند. کسانی که منظرۀ شهادت
موحد
‌‌‌دانش را دیده بودند،
می
دانستند که حاج کاظم هم
به وسیلۀ همان خمپاره مجروح شده است. پیکر پاک فرمانده قبلی را راهی تهران کردند، اما
حاج کاظم تا اورژانس بیشتر نرفت و از دکترها خواست او را سرپایی مداوا کنند که هرچه
زودتر به خط برگردد. هرچه دکترها و پرستارها گفتند که حال شما خوب نیست و باید به عقب
منتقل شوید، به خرجش نرفت و در جواب آن
ها گفت: «بسیجیها در خط
مقدم هستند و انتظار فرمانده
شان را میکشند؛ من باید برگردم.»

حاج
کاظم
تا انتهای عملیات در خط ماند و همین ایستادگی او بود که دشمن را به ستوه آورد.
رادیو عراق در اوج عملیات والفجر۲ چند بار نام حاج کاظم را بُرد و به او دشنام داد.
گویا ایستادگی او با تن مجروح و بی
آنکه بتواند کلمهای بر زبان بیاورد، برای عراقیها
خیلی گران تمام شده و این ایستادگی آن
ها
را حسابی عصبانی کرده بود.

چند روز بعد وقتی حاج کاظم داشت از بیمارستان مرخص
می
شد، عدهای از دوستان با گُل و شیرینی به عیادتش آمدند.
حاج کاظم که تازه شروع به صحبت کرده بود، گفت: چه خوب است که آدم نتواند صحبت کند.
این طوری نه غیبت می
کنی، نه تهمت
می
زنی و نه دروغ میگویی. به قول سعدی:

زبانبریده به کنجی نشسته صمٌ بکم

به از دمی که نباشد زبانت اندر
حکم

ادامه مطلب + منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *