خاطره/نهی از منکر در بازار …


این سایت را صفحه خانگی خود کنید

    

این سایت را به لیست علاقه مندی های خود بیافزایید

امروز توی بازار یه دختری رو دیدم که دودقیقه یه بار روسریش سر می خورد می افتاد! شلوارشم از پایین یه وجب کوتاه بود و هرکس رد میشد نگاهش میکرد…
و جالب تر اینکه دوتا خانم مسن و چادری همراهش بودن که بنظر میرسید یکی از خانم ها مادر دختر باشه. داشتم فکر میکردم چطوری و با چه لحنی بهش تذکربدم .از طرفی هم می ترسیدم کولی بازی در بیاره و آبروریزی شه.
تا افکارم رو جمع کنم از کنارم رد شد و رفت . اما من که مصمم شده بودم از مسیرم بر گشتم اما گمش کردم . دوباره خیلی اتفاقی بهش برخوردم که همون لحظه روسریش افتاد…
رفتم جلو بهش اشاره کردم بیا اینجا
یکباره جاخورد و دست پاچه پرسید: شما؟
دستم رو دور شونه اش حلقه کردم و گفتم: دخترم فکر نمیکنی در شان شما نباشه وسط بازار با این حالت ؟ وپاهاشو نشون دادم 
گفت: مگه چیه؟
گفتم: همه پسرهای جوان دارن نگات میکنن
گفت: خوب ؟!
گفتم: وقتی رد میشه چارتا حرف نامربوط هم میزنن
گفت: مسئله ای نیست
گفتم: اما از نظر من مسئله است، چون دارم پشت سرت راه میام وحرفای نامربوط رو میشنوم وبه من بر میخوره که به همجنس من به این راحتی توهین میشه، توهینی که خودت باعثش شدی
گفت: هرکس نگاه میکنه شخصیت پایین خودشو نشون میده
گفتم: اتفاقا شما با این نوع غلط پوشش داری شخصیت بالای خودت رو پایین میاری وبه نمایش میگذاری! یعنی تو محتاج این هستی که پسرها نگاهت کنن معنی این کارت اینه
باز گفت: از نظر من مسئله ای نیست
گفتم: وقتی به پای تو نگاه میکنن انگاربه پای منم نگاه میکنن من وشما که فرقی باهم نداریم… درشان یه خانم باشخصیت نیست
گفت: خوب شما راست میگید ، حق باشماست!
گفتم: راسته چون دستور خداست…
و رد شدم .و متاسفانه در تمام زمان مکالمه، اون دوتا خانم همراه یک کلمه حرف نزدن …
چند قدمی که دور شدم یکی دوتا خانم به من گفتن خانم جان دستت درد نکنه چه کار خوبی کردی…

  
۱۳۹۵/۸/۴ ۱۵:۳۲
  
تعداد بازدید :  ۶۴۸



خاطره/نهی از منکر در بازار …

ادامه مطلب + منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *