خدایا از تو می خواهم اگر شهید شدم شهادت واقعی در راه خودت را به من عنایت فرمایی

خدایا از تو می خواهم اگر شهید شدم شهادت واقعی در راه خودت را به من عنایت فرمایی. خدایا مبادا با گناهان گذاشته ام مرا از خودت طرد کنی. خدایا به حسینت (ع) قسم من را اگر از خودت طردکنی جائی ندارم که بروم. هیچ خانه ای نیست که دوباره درب آن را برای رهائی بزنم فقط امیدم به تو می باشد.

بسم الله
الرحمن الرحیم

و لا
تحسبن الذین قتلوا فی سبیل اله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون

الهمجعل
محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد

با سلام
بر ثارالله و محمد رسول الله و مهدی بقیه الله و علی ولی الله و خمینی روح الله

بار الها
تو خود شاهد باش فقط و فقط بخاطر تو و بخاطر رضای تو به جبهه آمدم و در راه تو
جهاد کردم. آمدم تا با دشمن تو مبارزه کنم. آمدم تا دوست باشم با دوستان تو و
مبارزه کنم با دشمنان تو..

خدایا
بار گناهانم سنگین است. الهی در دنیای کوچک فانی و بی ارزش که سرتاسر برای عده ای
فقط مادیات و برای عده ای جای ذخیره معنویات برای آخرت است خیلی بدیها کردم. توبه
کردم به سویت آمدم ولی باز توبه شکستم و بار دیگر بسویت آمدم. این بار به نام تو و
به یاری تو و به عشق خدا و با شور حسینی به سر و با فرمان خمینی آمدم تا بدیها را
به خوبی ها تبدیل کنم.

خدایا
از تو می خواهم اگر شهید شدم شهادت واقعی در راه خودت را به من عنایت فرمایی.
خدایا مبادا با گناهان گذاشته ام مرا از خودت طرد کنی. خدایا به حسینت (ع) قسم من
را اگر از خودت طردکنی جائی ندارم که بروم. هیچ خانه ای نیست که دوباره درب آن را
برای رهائی بزنم فقط امیدم به تو می باشد.

از پدر
و مادر عزیزم حلالیت می طلبم و از برادرم و کلیه رفقایم می خواهم به هیچ عنوان
جبهه را ترک نکنند و امام را تنها نگذارند. از خواهرانم می خواهم که حجاب اسلامی
را رعایت کنند نماز جماعت و دعا برای امام فراموش نشود.

از همه
عموم مردم که به گردن من حق دارند حلالیت می طلبم

خدایا از تو می خواهم اگر شهید شدم شهادت واقعی در راه خودت را به من عنایت فرمایی

——————

شهید
مسعود بیات ششم بهمن ماه سال ۱۳۴۷ در شهرستان تهران چشم به جهان گشود. پدرش
ناصرعلی، آهن فروش بود و از این راه روزی حلال کسب می کرد تا فرزندانی پاک طینت
پرورش دهد. در سال های نخست زندگی همراه با خانواده خود به همدان نقل مکان کرده و
در دارالمجاهدین بزرگ شد. از همان کودکی عاشق مکتب اهل بیت بود و در مجالس مذهبی و
روضه خوانی حضور فعال داشت
.

سال
۱۳۵۴ وارد دبستان شد و تا مقطع اول متوسطه درس خواند. در سال های انقلاب کودکی پر
شور و شعور بود و همراه با دیگر جوانان و نوجوانان در راهپیمایی های انقلاب شرکت
کرد و در راه پیروزی انقلاب گام برداشت
.

با آغاز
جنگ تحمیلی به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و ملبس به لباس سبز پاسداری
روانه جبهه های نبرد حق علیه باطل شد تا از وطن و آرمان های خود دفاع کند
.

سرانجام
پس از سال ها حضور در جبهه های نبرد و شرکت در عملیات های متعدد، در دهم فروردین
ماه سال ۱۳۶۷ با سمت تخریبچی در منطقه عملیاتی ماووت عراق بر اثر اصابت ترکش به
دست ها و پاها، شهید شد و به کاروان عظیم شهدا پوست
.

پیکر وی
را در گلزار شهدای باغ بهشت شهرستان همدان به خاک سپردند
.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

خدایا از تو می خواهم اگر شهید شدم شهادت واقعی در راه خودت را به من عنایت فرمایی

ادامه مطلب + منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *