راهکارهای پروفسور گلشنی برای حذف آثار منفی علم و scientism

فهرست این نوشتار:

/علم آینده، چارچوبی جامع تر لازم دارد

پروفسور دکتر مهدی گلشنی فیزیک‌دان و نظریه‌پرداز ایرانی، پژوهشگر فلسفه علم، مترجم، استاد دانشگاه صنعتی شریف، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و عضو پیوسته فرهنگستان علوم ایران است. او از برگزیدگان همایش چهره‌های ماندگار در عرصه‌ی فیزیک و برنده کتاب سال جمهوری اسلامی ایران است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   به گزارش هدانا – جهانی که امروزه در آن زندگی می کنیم، جهانی بس متفاوت از دنیای قرون وسطی است و این تفاوت را می توان عمدتا به علم و محصول آن ـ فناوری ـ نسبت داد. پیشرفت هایی که طی دو قرن گذشته در علوم فیزیکی و زیستی حاصل شده، شناخت ما از جهان را به نحو بی سابقه یی افزایش داده است. همچنین پیشرفت در کاربردهای عملی علم، کنترل زیادی بر نیروهای طبیعت و اذهان انسان ها به بشر داده است. اما تحولات ناشی از علم و فناوری برای بشر، هم آثار مثبت و هم آثار منفی داشته است.

 

برای مثال، دانش علمی و فناورانه، آسایش جسمانی، طول عمر و استانداردهای زندگی را به شکلی غیرقابل تصور برای اجداد ما بالابرده، ولی برای نابودی انسان ها و تخریب محیط زیست نیز به کار رفته است. تعداد بسیار زیادی از علما در موسسات نظامی به تولید وسایل تخریب انبوه اشتغال داشته اند و جامعه علمی نیز متاسفانه نقشی منفعلانه در این زمینه ایفا کرده است.

این متن، ترجمه مقاله ارایه شده استاد گلشنی در سیزدهمین اجلاس آکادمی علوم جهان اسلام در مالزی است که بخشی از آن خدمت شما مخاطبان ارجمند ارایه می شود.
    

    یکی از خصوصیات دانشمندان در قرون وسطی این بود که به طبیعت دید کل نگر داشتند. آنها همه حوزه های دانش را نظیر شاخه های یک درخت می دانستند و می کوشیدند که یک دیدگاه وحدت بخش از طبیعت به دست دهند. امروزه، به علت تخصص گرایی افراطی، دانش هم در داخل رشته ها و هم بین رشته ها چند پاره شده است:

برای مثال، افرادی که در یک حوزه خاص فیزیک کار می کنند، نسبت به فعالیت های حوزه های دیگر فیزیک بیگانه اند: و این به فقدان یک بینش کل نگر در عالمان منجر شده و افرادی به وجود آورده است که هر یک فقط علایق خود را دنبال می کنند و کل جهان برای آنها محدود به همان حوزه است.

    مساله دیگر این است که جهان بینی هر عالم با مفروضات و روش های تخصصی او تعیین می شود: برای مثال، آنان که در علوم زیستی کار می کنند، این تصور را دارند که تمام کارهای انسان ها را با ژن ها می توان توضیح داد.

همچنین تمرکز انحصاری یک عالم بر حوزه خاص خود، مانع از این می شود که به عناصری نظر کند که حوزه کاری آن را در متن وسیع تری قرار می دهند. پس چند پاره شدن علوم، ما را از داشتن یک دیدگاه کل نگر محروم کرده است. از این جهت، بعضی از عالمان برجسته زمان ما از باریک بینی بینش عالمان معاصر درباره واقعیت شکایت کرده اند.

 

برای مثال هایزنبرگ می گوید: «امروزه افتخار دانشمند، عشق به تفصیلات – کشف و تنظیم کوچک ترین آشکارسازی های طبیعت – در یک حوزه محدود است: و این بطور طبیعی همراه است با احترام بیشتر برای هنرمند در یک موضوع خاص، متخصص و از دست دادن درک ارزش همبستگی ها در یک مقیاس بزرگ. در این دوران، به سختی می توان درباره یک بینش وحدت یافته از طبیعت سخن گفت. جهان عالم، حوزه باریکی از طبیعت است که او عمرش را صرف آن می کند.»

 

    محصول دیگر این چندپارگی علوم این است که علوم فیزیکی و طبیعی، به آنچه در علوم انسانی می گذرد، بی توجه هستند. اما اگر قرار باشد علم را انسان ها به کار ببرند و برای حل مسائل انسانی از آن استفاده کنند، چگونه می توان علوم فیزیکی و علوم زیستی را از علوم انسانی جدا کرد؟

علم مدرن به علت محدود بودن ظرفیتش نمی تواند به بسیاری از سوالات مورد دغدغه انسان، درباره معنا و هدف حیات انسانی پاسخ دهد:

از جمله: «ما در اینجا چه می کنیم؟»، «هدف حیات چیست؟» علم همچنین درباره زیبایی ها و ارزش های اخلاقی ساکت است.

به قول شرودینگر: «تصویر علمی جهان حول ما بسیار ناقص است. با این تصویر، اطلاعات زیادی به دست نمی آید و تمام تجارب ما در نظمی بسیار متقن قرار می گیرد. این تصویر درباره چیزهایی که واقعا به قلب ما نزدیک و واقعا برای ما مهم است، ساکت است. نمی تواند درباره قرمز و آبی، تلخ و شیرین، درد و شادمانی جسمانی چیزی به ما بگوید: و چیزی درباره زیبا و زشت، خوب و بد، خدا و ابدیت نمی داند. علم گاهی وانمود می کند که به سوالات در این حوزه ها پاسخ می گوید، ولی پاسخ ها گاه آنقدر احمقانه است که تمایلی نداریم آنها را جدی بگیریم

 

    در جهان بینی علم گرایانه رایج، نه تنها سوالات نهایی دغدغه انگیز انسان بدون پاسخ می ماند، بلکه حتی اعتبار این سوالات هم انکار می شود. بنابراین، معنای حیات اهمیت خود را از دست داده است و انسان ها تحت تاثیر قدرت خیره کننده فناوری، بیشتر دنبال رفاه مادی هستند و بعد معنوی خود را تضعیف می کنند.

 

 

چنانکه پیش تر عنوان شد، علم و فناوری انسان را قادر ساخته است که محیط فیزیکی، شیمیایی و ژنتیکی خود را کنترل کند و خیرات و شرور بسیاری برای بشر به بار آورد. در واقع، انسان در زمان حاضر با آلودگی محیط زیست، تضییع منابع طبیعی و وسایل تخریب جمعی روبرو است: و همانطور که به پیش می رویم، آثار علم بر انسان با نرخ روزافزونی رشد می کند لذا این سوال مطرح می شود که آیا باید اجازه داد علم بدون هیچ گونه محدودیتی رشد کند.

 

 

شک نیست که باید علل رخداد شرور ناشی از علم و فناوری را حذف کرد. به نظر ما، آثار منفی علم و فناوری را می توان حذف کرد، اگر اقدامات زیر صورت گیرد:
    

[توسعه علم با قطب نمای اخلاق]

    الف- چنانکه دیدیم، توسعه علم و فناوری به خاطر خودش و بدون دغدغه درباره تاثیر آن بر جامعه و محیط زیست، تهدید زیادی برای نژاد انسانی فراهم کرده است. باید حساسیت در برابر دغدغه های اخلاقی در کار علمی افزایش یابد: این مخصوصا درباره عصر ما، که زیست شناسی مولکولی و مهندسی ژنتیک توان انسانی برای دستکاری موجودات زنده را به نحو بی سابقه یی افزایش داده، صادق است.

 

    بدون یک قطب نمای اخلاقی، هر چیزی ممکن است رخ دهد.

 

چنانکه آنتونی گیدنز می گوید: «نه فقط به تاثیر خارجی، بلکه همچنین به منطق توسعه بدون ملاحظه علم و فناوری باید توجه شود. اگر بخواهیم از آسیب جدی و برگشت ناپذیر جلوگیری شود، انسانی ساختن فناوری احتمالامشتمل است بر واردکردن رو به افزایش ملاحظات اخلاقی در رابطه فعلاابزاری، که بین انسان و محیط ایجاد شده است.»

 

 

و به بیان زیبا و پر بصیرت فریمان دایسون: «اگر فناوری در مسیر فعلی اش ادامه یابد و نیازهای فقرا و منافع روزافزون اغنیا را نادیده بگیرد، فقرا دیر یا زود علیه ظلم فناوری شورش خواهند کرد و در پی علاج های غیرعقلانی و خشن برخواهند آمد… شکاف رو به افزایش بین فناوری و نیازهای انسانی، تنها با اخلاق قابل پرکردن است… اخلاق می تواند نیرویی بس قوی تر از سیاست و اقتصاد باشد. بازار آزاد به خودی خود فناوری مناسب برای فقرا ایجاد نخواهد کرد. تنها فناوری هدایت شده با اخلاق می تواند چنین کاری را بکند.»

متاسفانه بخش قابل ملاحظه یی از جامعه علمی در خدمت تقاضاهای سیاستمداران و موسسات نظامی قرار گرفته است، بدون آنکه دغدغه یی برای کارهای خود داشته باشد.

 

از زمان بقراط ـ یعنی تقریبا ۲۵۰۰ سال پیش ـ یک دستورالعمل اخلاقی برای پزشکان وجود داشته است. پس حالاکه در عصر ما سرنوشت انسانیت در دستان علما است، به دستورالعمل اخلاقی برای علمای تمام حرفه ها نیاز است و برای آزمودن آثار درازمدت پروژه های علمی باید کمیته های اخلاقی وجود داشته باشد. متاسفانه بخش قابل ملاحظه یی از جامعه علمی در خدمت تقاضاهای سیاستمداران و موسسات نظامی قرار گرفته است، بدون آنکه دغدغه یی برای کارهای خود داشته باشد.

 

لازم است در نقش عالمانی که در صنعت سلاح های نظامی یا تحقیقات نظامی کار می کنند، تجدیدنظری جدی شود و درباره کاربردهای دانش علمی بحث های جدی صورت گیرد: و این، مستلزم کار بین رشته یی بین علوم فیزیکی و زیستی با علوم انسانی است. اینها باید ابعاد مختلف جوامع انسانی، از قبیل مسائل اخلاقی، اجتماعی و محیطی را در نظر بگیرند.
    
    

[تربیت محققان همراه با آموزش اخلاقی]

جهان بینی شاملی که بر علم آینده حاکم می شود، باید علم و اخلاق را درهم آمیزد: و این، مستلزم آن است که تربیت محققان با آموزش اخلاقی همراه باشد تا احساس مسوولیت در همه مراحل حیات را به آنها القا کند. این امر را در یک زمینه دینی می توان به بهترین وجه انجام داد زیرا دین می تواند برای ارزش های اخلاقی توجیه فراهم کند و انسان ها را برای حفظ محیط زیست به تحرک درآورد. به قول شوماخر:

«غیر ممکن است بدون ایمان به معانی و ارزش هایی که فراتر از آسایش های فایده گرایانه و بقا است – به عبارت دیگر، بدون یک ایمان دینی– تمدنی باقی بماند». با دین است که شناختی متقن و منسجم از حیات، انسان ها و کیهان به دست می آید.»

 

[دوری از تجاری سازی علم و تلاش برای دستیابی انسان به حقیقت]

    ب- در قرون وسطی، علم عمدتا وسیله یی برای دستیابی انسان به حقیقت به شمار می رفت و انتظار می رفت که به انسان ها در سطح عملی کمک کند. در علم معاصر، بسیاری از این اهداف از دست رفته است. امروزه، کار علمی را اغلب حکومت ها سرمایه گذاری می کنند، و در کشورهای پیشرفته صنعتی، کار علمی غالبا تحت الشعاع اهداف عملی فوری است. پس، از آن حوزه هایی از علم حمایت می شود که اهداف فایده گرایانه دارند و به تقویت قدرت سیاسی و اقتصادی و نظامی منتهی می شوند. این تجاری شدن علم باعث شده است هم ارزش آن پایین بیاید و هم غیرانسانی شود. هدف علم باید ارتقای ابعاد بالاتر انسانی باشد. علم فقط وقتی می تواند برای انسان خوشبختی و نجات به بار آورد که با حکمت همراه باشد.

 

[توجه به ابعاد معنوی پدیده ها در کنار ابعاد مادی ]

    ج- چنانکه عنوان شد، علم فعلی فقط با جهات فیزیکی جهان ما سر و کار دارد و واقعیات فوق فیزیکی را نادیده می گیرد. پارادایم اساسی علم این است که تمام پدیده های طبیعی را برحسب فیزیک و شیمی توضیح دهد: پس در نظم طبیعی جایی برای خدا در نظر نمی گیرد.

 

علم تنها به نیازهای مادی انسان توجه دارد و برای کنترل طبیعت و جوامع انسانی به کار گرفته می شود. این باعث شده است که علم معاصر دیدگاه محدودی از واقعیت داشته باشد و علم و محصولات آن به عنوان ابزارهای شیطانی برای انحراف انسان از نقشی که خداوند برای وی مقرر کرده است، به کار گرفته شود.

 

راه حل قضیه در تغییر جهت گیری و هدف علم و فناوری است و اینکه از چارچوبی وحدت بخش استفاده شود که همه سطوح واقعیت و تمام ابعاد حیات انسانی را دربرگیرد. جورج الیس این مطلب را زیبا بیان کرده است: «نظم زیربنایی جهان وسیع تر از آن است که صرفا با شناخت فیزیک توصیف شود. این نظم با کل عمق تجارب انسانی، خصوصا فراهم کردن مبنایی برای اخلاق و معنا، مرتبط است.»

 

    الیس برای تمایز قایل شدن بین این چارچوب وسیع تر و دیدگاه رایج، واژه کیهان شناسی با حرف c کوچک را برای ارجاع به ابعاد فنی کیهان شناسی فیزیکی به کار می برد و کیهان شناسی با حرف بزرگC را زمانی استفاده می کرد که مسائلی نظیر ارزش ها، هدف، دین و سوالات نهایی را نیز شامل باشد.
   

 

 در جهان بینی اسلامی، واقعیت هم ابعاد مادی دارد هم ابعاد معنوی: پس علم آینده باید هر دو جنبه واقعیت و تعامل آنها را تشخیص دهد. تنها تحت هدایت چنین جهان بینی است که انسان ها می توانند هماهنگ با طبیعت و سایر موجودات زندگی کنند و دیدگاهی جامع تر درباره واقعیت داشته باشند.
    

[تلاش علم و دانشمندان برای غلبه بر فقر و خدمت به بشریت]

د- چنانکه از برتراند راسل نقل شد، منافع علم به ثروتمندان و قدرتمندان رسیده، ولی دانش علمی فقر را حذف نکرده است. بنابراین، رویای نهرو در این باره که علم مسائل گرسنگی و فقر را حل کند، در قرن بیستم تحقق نیافت. در حقیقت، علم و فناوری، شکاف بین اغنیا و فقرا را پر نکرده اند و کیفیت حیات انسانی را به سطح قابل قبولی نرسانده اند. علم آینده باید این توزیع ناهموار برکات علم را اصلاح کند. پس علم باید وسیله برکتی برای همه مردم باشد، نه ابزار غلبه بر طبیعت و سایر همنوعان.

 

    ه- چنانکه عنوان شد، جداشدن حوزه های علمی از یکدیگر، ما را از رسیدن به یک دیدگاه وحدت بخش از واقعیت محروم کرده است. البته جلوی تخصصی شدن را نباید گرفت، چراکه نه ممکن است نه قابل توجیه. اما در ضمن نباید از ضرورت درج تخصص فرد در یک چارچوب وسیع تر غفلت کرد: وگرنه دید وحدت بخش از واقعیت و نیز معنای حیات خویش را از دست می دهیم.

 

 

بنابراین، ما به ترکیب نتایج تخصص ها نیاز داریم، به نحوی که خصوصیات ویژه آنها حفظ شود و در ضمن نشان دهد که حوزه های متفاوت چگونه با هم تلفیق می شوند و چگونه می توان آنها را در متن وسیع تری به هم مربوط کرد. باید اهمیت و وضع حوزه های مختلف را در متن شخص انسان و جهان بزرگ دید و آنها را برحسب پیچیدگی شان در سطوح دارای مراتب مختلف قرار داد، بطوری که از فیزیک شروع و به علوم انسانی ختم شود.

 

 

معنای این مطلب آن است که فیزیک مفصل ترین اطلاعات را درباره جهان مادی می دهد و ما با گذر از سطوح بالا، به علوم انسانی می رسیم که رفتار انسان را توصیف می کنند. نکته مهم دیگر این است که دانش علمی تنها نوع دانش معتبر نیست: بلکه بعضی حوزه های مورد توجه انسان وجود دارد که علم نمی تواند چیزی درباره آنها بگوید.

 

برای مثال علم نمی تواند درباره ارزش های اخلاقی، کارهای هنری و حوزه ماوراء طبیعی چیزی بگوید یا به سوالات نهایی انسان پاسخ دهد یا مبانی خود را توجیه کند. برای پرداختن به این مسائل عمیق تر، علم باید جا را به علوم انسانی (دین، فلسفه و … ) بدهد.

 

به زبان پیتر مداوار (برنده جایزه نوبل در پزشکی): «پس فقط علم نیست که برای پاسخ دادن به سوالات مربوط به اشیا اول و آخر باید به آن رجوع کرد، بلکه برای این منظور، از ادبیات تخیلی یا دین هم باید استعانت جست.»

 

نادیده گرفتن این سوالات فوق علمی است که علم را غیرانسانی کرده است. توسل به سحر، آسترولوژی و عرفان در غرب، شاهدی گویا بر ناتوانی علم در ارضای نیازهای عمیق انسان است.

 

بنابراین، به ارزیابی مجددی از نظام آموزشی فعلی نیاز است تا بر بصیرت دانش پژوهان بیفزاید و آنها را از همبستگی حوزه های مختلف مطلع سازد. این را می توان با افزودن تعدادی دروس علوم انسانی به برنامه علوم مهندسی دانشگاه ها تامین کرد. این نوع کوشش در بعضی از دانشگاه های مهم غرب (نظیر ام. آی. تی، استانفورد، کمبریج و آکسفورد) شروع شده است، ولی کشورهای اسلامی در این زمینه عقبند. چنانکه اشاره شد، علم جدید دانش ما درباره جهان فیزیکی را افزایش داده و به خیرات و شرور زیادی برای بشر منجر شده است. اما وزن شرور، آینده انسانیت را تهدید می کند.

 

    همچنین خاطرنشان شد که منشا این شرور، جهان بینی رایج حاکم بر علم معاصر است. جهان بینی رایج، انسان را به حوزه ماده محدود کرده، احساس اخلاقی انسان معاصر را تضعیف کرده، وسعت دید را از عالمان گرفته و علم را در خدمت قدرتمندان و ثروتمندان قرار داده است تا از طبیعت و انسان ها بهره برداری کنند.

 

[جهان بینی اسلامی پاسخگو و مرتبط کننده حیات انسان با جهان]

به عقیده ما، از آثار سوء علم می توان پرهیز کرد اگر به جای جهان بینی رایج، یک جهان بینی شامل تر قرار داد که نیازهای انسانی ـ نیازهای مادی و نیازهای معنوی ـ را دربر داشته باشد و حیات انسانی را با بقیه جهان مرتبط سازد. جهان بینی اسلامی، چنین چارچوبی دارد: بر محور توحید می چرخد، در وحی اسلامی ریشه دارد، دیدگاهی کل نگر به طبیعت دارد، ساختاری سلسله مراتبی برای واقعیت قایل است و منافع درازمدت انسان ها را در نظر می گیرد.

 

طبق این جهان بینی، انسان بخشی از یک نظم کیهانی است و باید همه فعالیت های خود، ازجمله فعالیت های علمی و فناورانه، را با این نظم کیهانی هماهنگ سازد. اگر این تغییر اساسی در ذهنیت علمای نسل ما صورت نگیرد، علم آینده به نتایج تخریبی بیشتری منجر خواهد شد و آینده یی برای انسانیت باقی نخواهد ماند.

منبع: سایت هدانا برگرفته از روزنامه اعتماد، شماره ۲۲۴۶ به تاریخ ۵/۶/۹۰، صفحه ۱۰ (اندیشه)



منبع + ادامه متن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *