شرح و تفسیر حکمت ۲۷۴ نهج البلاغه

[ad_1]

عقیق:نهج البلاغه با مرور قرن‌ها نه تنها تازگی و جذابیت
خویش را حفظ کرده که فزون‌تر ساخته است و این اعجاز نیست مگر به سبب ویژگی
هایی که در شکل و محتوا است. این امتیاز را جز در مورد قرآن نمی
توان یافت که در کلام امام علی(ع) درباره قرآن آمده است: « ظاهره انیق و
باطنه عمیق، لاتفنی عجائبه و لاتنقضی غرائبه » قرآن کتابی است که ظاهری
زیبا و باطنی عمیق دارد، نه شگفتی های آن پایان می‎پذیرد و نه اسرار آن
منقضی می‎شود. در سخن مشابهی نیز آمده است : «لاتحصی عجائبه و لاتبلی
غرائبه» نه شگفتی های آن را می‎توان شمرد و نه اسرار آن دستخوش کهنگی
می‎شود و از بین می‎رود.

سخنان امام علی(ع) در فاصله قرن اول تا سوم در کتب
تاریخ و حدیث به صورت پراکنده وجود داشت. سید رضی در اواخر قرن سوم به
گردآوری نهج البلاغه پرداخت و اکنون بیش از هزار سال از عمر این کتاب شریف
می‎گذرد. هر چند پیش از وی نیز افراد دیگری در گردآوری سخنان امام علی (ع)
تلاش‌هایی به عمل آوردند، اما کار سید رضی به خاطر ویژگی هایی که داشت
درخشید و ماندگار شد، چون سید رضی دست به گزینش زده بود.

امام علی علیه السلام فرمودند :

لاَ تَجْعَلُوا عِلْمَکُمْ جَهْلاً، وَیَقِینَکُمْ شَکّاً، إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا، وَإِذَا تَیَقَّنْتُمْ فَأَقْدِمُوا.

 علم خویشتن را جهل، و یقینتان را شک قرار ندهید، آنگاه که عالم و آگاه
شدید عمل کنید و زمانى که یقین کردید اقدام نمایید (تا علم و یقین شما
پایدار بماند).

امام علیه السلام در این گفتار حکیمانه اش، به عالمان بى عمل اشاره کرده
نخست مى فرماید: «علم خویشتن را جهل قرار ندهید»؛ (لاَ تَجْعَلُوا
عِلْمَکُمْ جَهْلاً). اشاره به اینکه هرچیزى آثارى دارد که از آثار آن مى
توان آن را شناخت، هنگامى که اثر و خاصیت خود را از دست بدهد به منزله
معدوم است؛ هرچند ظاهرآ وجود داشته باشد. قرآن مجید درباره انسانهایى که
چشم و گوش دارند؛ اما آثارى که از چشم وگوش انتظار مى رود یعنى شنیدن و عمل
کردن و دیدن و عبرت گرفتن، در کار آنها نیست، تعبیر به ناشنوا و نابینا
کرده و حتى آنها را مردگان بى جانى شمرده است، مى فرماید: «(إِنَّکَ لاَ
تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلاَ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا
مُدْبِرِینَ * وَمَا أَنْتَ بِهَادِى الْعُمْىِ عَنْ ضَلاَلَتِهِمْ إِنْ
تُسْمِعُ إِلاَّ مَنْ یُؤْمِنُ بِآیَاتِنَا فَهُمْ مُّسْلِمُونَ)؛ تو
نمىتوانى سخن خود را به گوش مردگان برسانى و نمى توانى صداى خود را به گوش
کران برسانى در آن هنگام که پشت مىکنند و از سخنان تو مى گریزند * ونیز نمى
توانى کوران را از گمراهى شان برهانى؛ تو فقط مى توانى سخن خود را به گوش
کسانى برسانى که آماده پذیرش ایمان به آیات ما هستند و در برابر حق
تسلیمند!».

 


امیرمؤمنان على علیه السلام نیز ثروت اندوزان بخیل و خودخواه را مردگان
برخوردار از حیات ظاهرى مى شمرد و مى فرماید: «هَلَکَ خُزَّانُ
الاَْمْوَالِ وَهُمْ أَحْیَاءٌ». به عکس، دانشمندانى را که از دنیا رفته
اند و آثارشان در افکار و دلها باقى است زندگان جاوید مى داند و مى فرماید:
«الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِیَ الدَّهْرُ أَعْیَانُهُمْ مَفْقُودَهٌ
وَأَمْثَالُهُمْ فِی الْقُلُوبِ مَوْجُودَهٌ». همانگونه که قرآن مجید نیز
شهیدان را زندگان جاوید دانسته است. بنابراین این یک فرهنگ قرآنى و اسلامى
است که هر موضوع بىخاصیتى در حکم معدوم است و به همین دلیل عالمانى که به
علم خود عمل نمى کنند در کلام امام علیه السلام به منزله جاهلان شمرده شده
اند. به دنبال آن مى افزاید: «یقین خود را (نیز) شک قرار ندهید»؛
(وَیَقِینَکُمْ شَکّاً). روشن است کسى که یقین دارد به اینکه فلان غذا
مسموم است و از آن مى خورد به منزله کسى است که شک دارد و از یقین بى بهره
است. همچنین آنهایى که به قیامت یقین دارند و آماده آن نمى شوند، آثار منفى
گناه را مى دانند ومرتکب مىشوند، به آثار مثبت اطاعت پى برده اند و ترک مى
کنند، همه به منزله انسان هاى شکاکند. به همین دلیل امام علیه السلام در
حکمت ۱۲۶ از چندین گروه تعجب مى کند، قدر مشترک همه آنها این است که چیزى
را مى دانند و یقین دارند ولى بر طبق آن گام برنمى دارند. آغاز آن حکمت
چنین است «عَجِبْتُ لِلْبَخیلٍ». سپس امام علیه السلام در پایان این سخن
مىفرماید: «آنگاه که عالم شدید عمل کنید و زمانى که یقین کردید اقدام
نمایید (تا علم و عمل شما هماهنگ گردد و تناقض میان باطن و ظاهر شما برچیده
شود»؛ (إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا، وَإِذَا تَیَقَّنْتُمْ
فَأَقْدِمُوا).


این نتیجه قطعى بیانى است که امام علیه السلام در آغاز فرمود؛ هرگاه
بخواهیم علم ما جهل نشود باید عمل کنیم و هرگاه اراده کنیم که یقین ما
تبدیل به شک نشود باید بر طبق آن رفتار نماییم. این سخن را با حدیث دیگرى
در همین زمینه پایان مى دهیم. «ابن عساکر» در تاریخ دمشق در شرح حال
امیرمؤمنان على ۷ مىگوید: عمر به امام علیه السلام عرض کرد: «عِظْنى یا
أبَا الْحَسَنِ؛ اى ابوالحسن مرا موعظه کن». امام علیه السلام به او فرمود :
«لا تَجْعَلْ یَقینَکَ شَکّآ وَلا عِلْمَکَ جَهْلاً وَلا ظَنَّکَ حَقّآ
وَاعْلَمْ أنَّهُ لَیْسَ لَکَ مِنَ الدُّنْیا إلّا ما أعْطَیْتَ
فَأمْضَیْتَ وَقَسَمْتَ فَسَوَّیْتَ وَلَبِسْتَ فَأبْلَیْتَ، قالَ صَدَقْتَ
یا أبَاالْحَسَنِ؛ یقین خود را شک قرار مده و علمت را جهل مکن و ظن خود را
حق مپندار وبدان بهره تو از دنیا همان است که به تو عطا شده و استفاده
کرده اى

منبع:باشگاه خبرنگاران

[ad_2]

منبع + ادامه متن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *