شرح و تفسیر حکمت ۲۷۸ نهج البلاغه

[ad_1]

عقیق:نهج البلاغه با مرور قرن‌ها نه تنها تازگی و جذابیت
خویش را حفظ کرده که فزون‌تر ساخته است و این اعجاز نیست مگر به سبب ویژگی
هایی که در شکل و محتوا است. این امتیاز را جز در مورد قرآن نمی توان یافت
که در کلام امام علی(ع) درباره قرآن آمده است: « ظاهره انیق و باطنه عمیق،
لاتفنی عجائبه و لاتنقضی غرائبه » قرآن کتابی است که ظاهری زیبا و باطنی
عمیق دارد، نه شگفتی های آن پایان می‎پذیرد و نه اسرار آن منقضی می‎شود. در
سخن مشابهی نیز آمده است : «لاتحصی عجائبه و لاتبلی غرائبه» نه شگفتی های
آن را می‎توان شمرد و نه اسرار آن دستخوش کهنگی می‎شود و از بین می‎رود.

سخنان امام علی(ع) در فاصله قرن اول تا سوم در کتب تاریخ و حدیث به صورت
پراکنده وجود داشت. سید رضی در اواخر قرن سوم به گردآوری نهج البلاغه
پرداخت و اکنون بیش از هزار سال از عمر این کتاب شریف می‎گذرد. هر چند پیش
از وی نیز افراد دیگری در گردآوری سخنان امام علی (ع) تلاش‌هایی به عمل
آوردند، اما کار سید رضی به خاطر ویژگی هایی که داشت درخشید و ماندگار شد،
چون سید رضی دست به گزینش زده بود.

امام علی علیه السلام فرمودند :قَلِیلٌ تَدُومُ عَلَیْهِ أرْجى مِنْ کَثِیرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ.
کار کمى که (با نشاط) آن را ادامه دهى امیدبخش تر از کار زیادو خسته کننده است.

امام علیه السلام در این گفتار حکیمانه به نکته اى اشاره مى فرماید که
بسیارى از آن غافلند، مى فرماید: «کار کمى که (با نشاط) آن را ادامه دهى
امیدبخش تر از کار زیاد و خسته کننده است»؛ (قَلِیلٌ تَدُومُ عَلَیْهِ
أرْجى مِنْ کَثِیرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ). «أرْجى» به معناى امیدبخش تر از
ماده «رجاء» گرفته شده و به یقین، کارى که دوام داشته باشد هر چند کم باشد
امیدبخش تر از کارهاى زیادى است که مایه ملالت است و به زودى قطع مى شود.

بسیارى افراد هنگامى که اهمیت و فواید کارى را مى شنوند ـ خواه فواید
مادى داشته باشد یا معنوى ـ به آن هجوم مى آورند، به مقدار زیادى انجام مى
دهند و خسته و وامانده شده و درنتیجه، از آن کار سرخورده مى شوند واى بسا
کمتر رغبت تکرار آن را پیدا مى کنند در حالى که اگر کار کمتر باشد وانسان
آن را با میل و رغبت ادامه دهد بسیار مفیدتر است. کارِ گروه اول مانند
رگبارى است که از آسمان نازل شود و سیلابى راه بیفتد وهمه جا را آب فرا
بگیرد و بسیارى از زراعت ها و خانه ها را ویران سازد؛ ولى کار گروه دوم
مانند باران هاى نرم نرم طولانى و مفید است که همه جا را آباد مى کند بى
آنکه ویرانى به بار آورد. نیز کارِ گروه اول مانند کسى است که داروى
شفابخشى را به مقدار زیاد وبدون رعایت کمیت لازم مصرف مى کند و به جاى
درمان، به مسمومیت گرفتار مى شود و چه بسا براى همیشه از آن دارو بیزار مى
گردد. کار گروه دوم مانند کسى است که آن دارو را به مقدار کم و طبق دستور
طبیب به تدریج در مدت نسبتآ طولانى مصرف مى کند و بهبودى مى یابد و زیانى
دامن او را نمى گیرد.

شبیه همین کلام حکیمانه در حکمت ۴۴۴ نیز آمده است که مى فرماید:
«قَلِیلٌ مَدُومٌ عَلَیْهِ خَیْرٌ مِنْ کَثِیرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ؛ کار کمى
که دوام یابد بهتر از کار زیادى است که خسته کننده باشد». همین معنا در
حدیث مفصلى که مرحوم کلینى در کافى ذکر کرده، آمده است. آغاز حدیث چنین
است: همه مردم در ایمان و عمل یکسان نیستند؛ بعضى داراى یک سهم، بعضى دو
سهم و بعضى بیشترند و نباید کسى که توان بیشترى دارد وضع خود را بر کسى که
توان کمترى دارد تحمیل کند. سپس امام علیه السلام فرمود : براى تو مثالى
ذکر مى کنم: مردى از مسلمانان همسایهاى داشت که نصرانى بود، او را به اسلام
دعوت کرد و مزایاى اسلام را براى وى برشمرد، او هم پذیرفت ومسلمان شد.
هنگام سحر، مرد مسلمان درِ خانه همسایه تازه مسلمان را کوفت. گفت: کیستى؟
گفت: من فلان شخص، همسایه توام. گفت: چهکار دارى؟ گفت : وضو بگیر و
لباسهایت را بپوش و همراه من بیا براى نماز صبح برویم. او وضو گرفت و لباس
پوشید و همراه او آمد و مقدار زیادى پیش از طلوع فجر نماز خواندند. سپس صبر
کردند تا صبح شد و مرد تازه مسلمان برخاست تا به خانه اش برگردد. رفیق
مسلمانش گفت: کجا مى روى؟ روز کوتاه است و تا ظهر وقت زیادى نیست. آن مرد
تازه مسلمان همراه همسایه مسلمانش نشست تا نماز ظهر را خواندند.

سپس به او گفت: بین ظهر و عصر نیز فاصله زیادى نیست باش تا نماز عصر را
بخوانیم. مرد تازه مسلمان مى خواست به منزل خود بازگردد، به او گفت: روز به
پایان رسیده بمان تا نماز مغرب را بخوانیم. بعد از نماز مغرب مى خواست به
خانه اش برگردد گفت: یک نماز بیشتر باقى نمانده بمان تا آن را هم بخوانیم
بعد به منزل مى روى. مرد تازه مسلمان نماز عشا را هم خواند؛ سپس از هم جدا
شدند و هرکدام به منزل خود رفتند. هنگامى که سحر روز بعد شد بار دیگر مرد
مسلمان آمد و درِ خانه او را زد. گفت: کیستى؟ گفت : من فلان شخص هستم. گفت:
چه کار دارى؟ گفت: وضو بگیر ولباسهایت را بپوش برویم نماز بخوانیم: مرد
تازه مسلمان گفت: أُطْلُبْ لِهذَا الدِّینِ مَنْ هُوَ أفْرَغْ مِنّى وَأنَا
إنْسانٌ مِسْکینٌ وَعَلى عَیالٌ؛ براى این دین، آدم بیکارتر از من را پیدا
کن. من آدم محتاجى هستم و عیال وارم و باید دنبال کار و زندگى باشم. امام
علیه السلام در پایان فرمود: «أدْخَلَهُ فِی شَیْءٍ أخْرَجَهُ مِنْهُ؛ او
را داخل اسلام کرد (اما براثر نادانى و تحمیل زیاد) او را از اسلام خارج
ساخت».

این درواقع درسى است به همه مسلمانان و به خصوص براى مبلغان و پدران و
مادران که مراقب باشند وظایف سنگین و به خصوص مستحباتى که جز افاضل و اوتاد
تحمل آن را ندارند، بر توده مردم و فرزندان تحمیل نکنند و اسلام را آنگونه
که هست دین سهل و آسان معرفى نمایند تا بتوانند بر آن تداوم یابند. درواقع
آنچه امام علیه السلام در این کلام حکیمانه فرموده برگرفته از کلام رسول
خدا صلی الله علیه وآله است آنجا که مى فرماید: «إنَّ النَّفْسَ مَلُولَهٌ
وَإنَّ أَحَدَکُمْ لا یَدْری ما قَدْرُ الْمُدَّهِ فَلْیَنْظُرْ مِنَ
الْعِبادَهِ ما یُطِیقُ ثُمَّ لِیُداوِمْ عَلَیْهِ فَإنّ أحَبَّ الاْعْمالِ
إلَى اللهِ ما یُدیمُ عَلَیْهِ وَإنْ قَلَّ؛ روح انسان کسل مى شود و شما
نمى دانید چه اندازه توان و تحمل دارید. باید به سراغ عبادتى بروید که توان
آن را دارید و بر آن تداوم یابید، زیرا محبوب ترین کارها عملى است که
ادامه داشته باشد، هرچند کم باشد».


منبع:باشگاه خبرنگاران

[ad_2]

منبع + ادامه متن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *