طاهری: اگر شر نباشد خیر معنا ندارد

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ طاهری وجود شر را ضروری خیر می‌داند، به نظر می‌رسد سرکرده‌ی حلقه این سخن خود را از کلام افلوطین اخذ کرده، این فیلسوف مى‌‏گوید: «وجود شر، ضرورى و لازمه‌ی وجود خیر است» و یا از آموزه‌های مسیحیت که می‌گویند: « وجود شر براى درک خیر لازم است، اگر هیچ شری نبود هیچ‌گاه زیبایى و حسن عالم هستى به نحو شایسته‌‏اى دریافت نمى‌‏شد.» در ادامه سخن خود، پا را فراتر گذاشته و می‌گوید: «اگر یزید نبود امام حسین ارزشی نداشت.»[۱] و در جای دیگر می‌گوید: «اگر شیطان نبود راه کمال انسان بسته می‌شد.»[۲]

برای بررسی موضوع خیر و شر و این‌که آیا این دو کنار هم معنی پیدا می‌کنند؟ و یا این‌که خیر بدون شر هم‌معنا دارد؟ راهی جزء بررسی روایات و قرآن و نظر حکمای اسلامی باقی نمی‌ماند.
شیخ اشراق، شیخ شهاب الدّین سهروردى بنیان‌گذار حکمت اشراقى، معتقد است شر هیچ‌گونه ذات و تحققى ندارد و اگر احیاناً برخى از موجودات، شر محسوب مى‏‌شوند به لحاظ ارتباط آن‌ها با دیگر موجودات است، زیرا ممکن است از موجود دیگر سلب کمال کنند و اگر موجودى باعث اختلال در هیئت کمالیه و اعتدال موجود دیگرى نشود، براى خودش و دیگر موجودات منشأ شر نخواهد بود.

او مى‌‏گوید ممکنات در ارتباط با شرور دو قسم‌‏اند، برخى از ممکنات هیچ‌گونه شری در آن‌ها نیست، مثل عقول و مجردات و برخى دیگر از ممکنات هستند که خیر در آن‌ها غالب است و شر اندکى ملازم آن‌ها است، مثل موجوداتى که در عالم جسمانى هستند مثلاً در آفرینش آتش، منفعت، بیش از ضرر است یا مار وجودش خیر است، اما گاه موجب مى‏‌شود به دیگرى ضررى وارد آید و… او در کتاب مشارع و مطارحات مى‌‏گوید وجود و نظام وجودى نمى‌‏توانست بهتر از آن‌چه هست باشد و لازمه‌ی این نظام احسن این است که تصادمات، وجود داشته باشند و این لوازم (شرور) به ماهیات اشیاء برمى‌‏گردند، نه به وجود آن‌ها.[۳]
حال سؤال این است که امورى مثل قتل، ظلم، غیبت، دروغ، ناسزاگویى و امثال آن‌ها از چه سنخى هستند؟ آیا امور وجودی‌اند یا امور عدمى؟ و اگر امور وجودی‌اند آیا از امور وجودى مرتبط با امور عدمى هستند یا نه؟ و اگر از امور وجودى مرتبط با امور عدمی‌اند آیا از امورى هستند که منجر به امور عدمى می‌شوند، یا از امور متأثّر از امور عدمى هستند؟

در این‌که این امور، امورى وجودی‌اند شکى نیست چون همه‌ی این امور از سنخ فعل‌اند و فعل از سنخ امر وجودى است.

انسان زمانى اقدام به ظلم یا غیبت یا دروغ و امثال آن می‌کند که فاقد کمالى از کمالات انسانى باشد لذا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: «الْغِیبَهُ جُهْدُ الْعَاجِز.» غیبت نهایت درجه‌ی تلاش فرد عاجز است.[۴] و فرمود: «مَا زَنَى غَیُورٌ قَطُّ.» انسان باغیرت هرگز زنا نمی‌کند.[۵] و فرمود: «إِذَا کَثُرَتِ الْمَقْدِرَهُ قَلَّتِ الشَّهْوَهُ.» هرگاه توانایى زیاد شد خواسته‏‌ها و امیال کم مى‌‏گردند.[۶] و همچنین فرمود: «الْمُؤْمِنُ لَا یَظْلِمُ.» مؤمن ظلم نمی‌کند.[۷] و امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «… یَا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ لَا یَکْذِب.» اى هشام شخص داراى عقل دروغ نمی‌گوید.[۸] یعنى کسى که روحش فاقد کمالى وجودى به نام قدرت است غیبت می‌کند، و آن که کمالى به نام غیرت را ندارد زنا می‌کند، و اگر در کسى قدرت روحى بود میل او به دنیا کم می‌شود، و آن که فاقد کمالى وجودى به نام ایمان است ظلم می‌کند، و هر که کمالى به نام عقل را ندارد دروغ می‌گوید.
یعنى همه‌ی این معاصى در حقیقت افعالى وجودى هستند که از نوعى نقص روحى نشأت می‌گیرند.
 لذا خداوند متعال به‌صورت یک فرمول کلی فرمود: «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى شاکِلَتِه.»[الاسراء/ ۸۴] بگو هر کس بر اساس شکل و ساختار وجودى خود عمل می‌کند. یعنى از وجود ناقص فعل مناسب آن و از وجود کامل نیز فعل مناسب آن بروز می‌کند. بر همین اساس نیز صدور گناه از انسان کامل محال است چون نقصى در او نیست تا منشأ ظهور معصیتى شود. لذا امام حسین(سلام‌الله‌علیه) که مظهر انسان کامل است، آیینه‌ی تمام نمای خیر است و یزید(لعنه‌اللهعلیه) که شاکله‌ی وجودیش ظلم و تجاوز و جهل است.
بنابراین، امورى مثل ظلم، غیبت، دروغ و امثال آن‌ها امورى وجودی‌اند که از یک جهت حکایت‌گر امور عدمى و نقص وجودى در وجود شخص انجام دهنده‌ی آن افعال هستند و از جهتى دیگر امورى عدمى را در پى دارند. لذا این افعال از آن جهت که امور وجودى هستند منتسب به خدا هستند و خدا خالق آن‌هاست ولى از آن جهت که با امور عدمى مرتبط می‌شوند به خدا نسبت داده نمی‌شوند مگر به نحو مجاز.

براى مثال وقتى کسى از سر ظلم مال کسى را غارت می‌کند، غارت کردن او از آن جهت که یک فعل و امر وجودى است معلول و مخلوق خداست امّا از آن جهت که این فعل مرتبط با ضعف روحى شخص ظالم است یا از آن جهت که باعث فقیر شدن شخص مظلوم می‌شود، امر عدمى بوده و فاعل ندارد. لکن از آن جهت که نقص وجودى شخص ظالم در این فعل دخیل است این فعل را به او منتسب نموده و او را ظالم می‌نامند و شخصى را که از این فعل آسیب‌دیده است مظلوم می‌گویند. بنابراین، آن‌چه حقیقتاً زشت و قبیح است همان نقص روحى است که در ظالم وجود دارد فعل ظالمانه‌ی او نیز ظهور همین نقص درونى است.

و آن‌چه مایه‌ی عذاب اوست همین نقص وجودى است. لذا حتّى اگر چنین کسى در شرایطی قرار گیرد که نتواند ظلم کند باز ظالم است چون ملکه‌ی ظلم را با خود دارد. به همین علّت نیز خداوند متعال در حق ابلیس فرمود: «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرین.»[البقره/ ۳۴] و (یاد کن) هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید. همگى سجده کردند، جز ابلیس که سر باز زد، و تکبر ورزید، و او از کافران بود. یعنى ابلیس از قبل نیز کافر بود لکن زمینه‌ای براى ظهور کفرش فراهم نبود لذا او در جریان خلقت حضرت آدم (علیه‌السلام) کافر نشد، بلکه کفر پنهانی‌اش در این جریان آشکار شد. باز دقیقاً به همین جهت است که صدور ظلم از خدا و از انبیاء و ائمه و معصومین (ع) محال است. چون نقصى در وجود آن‌ها نیست که به صورت ظلم ظهور نماید.

حاصل مطلب این‌که وجود خیر منوط به وجود شر نیست و معیار و ارزش خیر نیز با شر سنجیده نمی‌شود. در راستای همین سخن می‌توان به کلام خداوند و حالات بهشتیان اشاره کرد که در آن هیچ‌گونه شری نیست، بلکه خیر به وجه اتمم در آن نمود دارد. زیرا در آن‌جا مزاحمی بین موجودات وجود ندارد.

پی‌نوشت:
[۱]. جزوه‌ی کمیته‌ی عرفان، محمدعلی طاهری، جلسه سیزدهم، بی‌تا، بی‌نا.
[۲]. انسان و معرفت، محمدعلی طاهری، نشر گریگور، ارمنستان، ۲۰۱۱م، ص ۲۲۰٫
[۳]. حسن سعیدى، نگرشى بر اصالت ماهیت و وجود در آثار شیخ اشراق سهروردى، ۱۳۷۱، ،ج۳، ص ۶۳، بی‌نا.
[۴]. شهیدی، نهج‌البلاغه، حکمت ۴۶۱، نشر بنیاد نهج‌البلاغه، ۱۳۸۶٫
[۵]. همان، حکمت ۳۰۵٫
[۶]. همان، حکمت ۲۴۵٫
[۷]. مستدرک الوسائل، طبرسی، ج۱۲، ص ۱۰۰، نشر اهل‌بیت، ۱۴۰۸٫
[۸]. اصول کافى، شیخ کلینی، ج۱، ص ۱۷، نشر اسلامی، ۱۳۶۹٫

ادامه مطلب + منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *