مروری بر زندگی شهید مفقودالاثر علی شریعتمداری

شهید علی شریعتمداری در هجدهم فروردین سال ۱۳۶۶ در منطقه شلمچه و در عملیات کربلای ۸ به شهادت رسید.

مروری بر زندگی شهید مفقودالاثر علی شریعتمداری

شهید علی شریعتمداری

نام پدر: نورالدین

شماره شناسنامه: ۱۱۰۴

صادره: تهران

محل تولد: تهران

تاریخ تولد: ۱۳۴۳

سال ورود به دانشگاه: ۱۳۶۴

رشته تحصیلی: معارف اسلامی و تبلیغ

تاریخ و محل شهادت: شلمچه ۱۸ / ۱/ ۱۳۶۶

عملیات: کربلای ۸

زندگی نامه شهید از زبان پدرش

علی در پنجم دی ماه سال ۱۳۴۳ در تهران پا به عرصه وجود گذاشت. حدود بیست روز از تولدش گذشته بود که مأموریت انارک یعنی کویر لوت را پیداکردم.

بنابراین از کویر لوت زندگی را آغاز کرد و پس از ۲۳ سال
به گلستان ابدیت پرواز کرد. من به مقتضای شغلم که خارج از مرکز بود، پیوسته از این شهر به آن شهر منتقل می شدم و در هر شهر، سه سال کمتری ا بیشتر اقامت داشتم. بنابراین فرزندم دوره ابتدایی و راهنمایی را در شهرستان ها و پس از بازنشسته شدن من، دوره دبیرستان را در تهران گذراند. سپس با شرکت درکنکور به دانشگاه امام صادق)ع( راه یافت. از
وقتی خود را شناخت، لحظه ای از یاد خدا غافل نبود و سر و کارش پیوسته با انجمن اسلامی، مسجد و محراب بود. از
نوشته هایش هم پیداست که در خلوتگاه دلش همیشه نماز عشق می خواند.

در زمستان ۱۳۶۴ با میل و خواست خودش بای کی از همسران گرا نقدر شهدا ازدواج
کرد
و
با ایشان که از همسر شهیدش یک پسر یک سال و نیمه داشت، مدت ۱۴ ماه زندگی شیرین معنوی و پر از خلوص را گذراند و ثمر این ازدواج شیرین، کودکی بود که هنگام عزیمتش به جبهه بدون بازگشت، سه ماه داشت.

در سال سوم دانشگاه بود که پس از چند بار رفتن به جبهه، این بار با ۶۹ نفر دیگر از دانشجویان از طرف دانشگاه به منطقه اعزام شد و در «کربلای
۸» در منطقه «شلمچه
» در قسمت غربی کانال ماهی در تاریخ ۱۸ / ۱/ ۱۳۶۶ به شهادت رسید و پیکر پاکش هم پیدا نشد.گویی
روح شد و به آسمان پرواز کرد.

او آنجایی را انتخاب کرد که با دشمن رو در رو شود تا مظلوم شهید شود؛ آن طو رکه حتی کسی به جسدش هم دسترسی پیدا نکند.

خصوصیات اخلاقی شهید

علی گمنامی و خاموشی را دوست داشت، از این رو خاموش زیست و خاموش شهید شد. از
تظاهر شدیداً متنفر بود. بعضی روزهای جمعه که به بهشت زهرا به زیارت آرامگاه شهدا می رفتیم، او مزار گمنامی را پیدا می کرد و مدت ها کنار قبرش می نشست و فکر می کرد و فاتحه می خواند و قطرات اشک بر مزارش نثار می نمود. وقتی به او می گفتم برویم بر مزار شهید دکتر بهشتی، فلان شهید خویشاوند یا فلان شهید آشنا هم فاتحه ای بخوانیم، می گفت چشم می رویم. ولی بی نام و نشان ها، باید به سراغ بی نام و نشانها برویم؛ مزار افراد سرشناس را که همه می روند، اینها هستند که در وادی خاموشان خاموش خفته اند و کسی سراغ آنها را نمی گیرد.

گاهی اوقات درد دل می کرد و می گفت:

فلان شهید چه خوب شهید شد، از راهی پیش خدا رفت و چنان رد گم کرد که کسی ندانست چه شد. یک باره دود شد و هوا رفت.

او هم آرزو داشت این طور شهید شود، و به آرزویش رسید.

منبع: نغمه های سرخ/ نشر شاهد/ یادمان شهدای دانشگاه امام صادق (ع)/ ۱۳۹۲

ادامه مطلب + منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *