مصاحبه‌ای که عقل شاه را زیر سوال برد

به گفته گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، محمدرضا پهلوی تقریبا از آغاز سلطنت خود از اعلام کرد وگو با خبرنگاران خارجی رویگردان نبود و برخلاف پدرش که حداکثر سه یا چهار بار بیشتر با خبرنگاران خارجی به مصاحبه ننشست و از رویارویی با آنان واهمه داشت، مقدم خبرنگاران و عکاسان آمریکایی و اروپایی را به گرمی می پذیرفت.

آخرین شاهِ ایران، درون فاصله سال های میانی دهه ۱۳۴۰ تا سال های های پایانی سلطنتش، مصاحبه هایی پرسروصدا، توام با خودستایی و تعریف و تمجید از خویش با خبرنگاران موشکاف و ایرادگیر و غالبا جسور وب سایت های خارجی انجام می داد و متن این مصاحبه ها از طریق صفحات جراید جهان با امواج رادیوها یا صفحه تلویزیون ها به نظر مردم دنیا می رسید و موجبات شگفتی آنها را فراهم می آورد. «خسرو معتضد» پژوهشگر تاریخ معاصر می نویسد(با اندکی تلخیص از سوی فارس):

شاه درون این مصاحبه ها شخصیت خودستا، پرنخوت، از خودراضی و بی اعتنا به نظرات و عقاید دیگران خویش را به نمایش می گذارد. او خود را کاملا ایمن خاطر، فارغ البال از هر پیشامد غیر منتظره، درون اوج غرور ناشی از موفقیت های پی درون پی، بسیار فراتر از مشغله ها و گرفتاری های یک زمامدار شرقی، درون هیبت و هیئت و صولت و سطوت یک فرمانروای ابرقدرت بین المللی معرفی میکرد یا می انگاشت.

خریدهای چند میلیاردی اسلحه مدرن، خرید سهام شرکت های درون حال ورشکستگی کروپ و زیمنس، اعطای صدها میلیون دلار وام درازمدت کم بهره برای تأمین آب آشامیدنی مردم لندن، کمک چهارصد میلیون دلاری به بودجه سالانه بریتانیا، اعطای وام های میلیارد دلاری به کشورهای فقیر آفریقایی، قرارداد خرید پنجاه میلیارد دلاری تولیدات مختلف صنعتی رزمی، کشاورزی و متفرقه از آمریکا، اعطای وام چند صد میلیون دلاری برای حفظ شهر تاریخی و زیبای ونیز درون ایتالیا از خطر بالا آمدن آب(درحالی که سیل، زلزله و بلیات طبیعی هرسال صدها دهکده ایرانی را ویران و مردم این را آواره می کرد)، فکر سرمایه گذاری درون تولید هواپیمای سوپرمدرن انگلیسی _ فرانسوی کنکورد، واردات چند میلیارد دلاری مواد غذایی و میوه از خارج، سفرهای پی درون پی خود او و همسر و اعضای خاندان پهلوی به خارج، شایعه نامزدی شاهدخت اشرف پهلوی برای ریاست مجمع عمومی سازمان ملل متحد یا دبیر کلی یونسکو، مهمانی های پرخرج همراه با ویسکی، خاویار، شامپانی و باربیکیوی اردشیر زاهدی سفیر شاهنشاه  آریامهر درون آمریکا از یک سو و انتقادات و ایرادگیری های سالانه و فصلی سازمان عفو بین المللی از شکنجه و آزار زندانیان سیاسی درون ایران و پایمال گشتن حقوق بشر، آوازه یافتن «ساواک» سازمان امنیت شاه به شکل یک سازمان بدنام شکنجه گر و مختنق ضدبشری، اعدام مخفیانه خودسرانه مبارزین سیاسی ضد رژیم درون زندانها، سپردن سرنوشت تمامی مخالفان سیاسی حتی منتقدین به دست دادگاه های نظامی فرمایشی، اشتهار فساد تمامی جانبه و گریبانگیر سران رژیم و چسبناک بودن دست آنها به ارتشاء از سوی دیگر، شاه و رژیم او را درون موقعیت نامطلوب و نابهنجاری قرار می داد.

به فرازهایی از چند مصاحبه پرسروصدای شاه که فقط او را مورد تمسخر و دست انداختن خارجیان به ویژه وب سایت های گروهی اروپایی و آمریکایی قرار می داد و هیچ ارزش معنوی و فایده مادی برای رژیم او نداشت، اشاره میکنیم.

نخستین مصاحبه مهم شاه با خبرنگاران خارجی درون اولین سال سلطنت او درون آذر ۱۳۲۰ (دسامبر ۱۹۴۱) انجام می گیرد که خبرنگار فرانسوی تصویر بسیار مطلوبی از او به عنوان یک شاه دموکرات ارایه میدهد.
     «من درون کشورهای خارجه کمتر تصویر محمدرضاشاه پهلوی پادشاه جدید ایران را دیده بودم. تنها یکی از همدرسان سوئیسی او به نام ارنست پرون تصویر وی را به من نشان داده و گفته بود که اغلب با ولیعهد ایران به شکار و اسکی می رفته هست.
روزی رئیس مخصوص ما، مرا به یک افسر جوان ۲۳ ساله معرفی کرد. این افسر جوان دارای اونیفورم زردرنگ و موهای مجعد و ابروهای پرپشت بود و چشمان سیاهش حالت مخصوص داشت. این جوان شاهنشاه ایران بود که به زبان فرانسه به خوبی صحبت می کرد.
محمدرضاشاه پهلوی درون زمان سلطنت پدرش رضاشاه به ولایتعهدی برگزیده شد. وی تحصیلات عالیه خود را درون سوئیس به پایان آورده و بعد از این درون سایه اقتدار پدرش درون ایران زیسته، ولی هنگام فرمانروایی پدرش چندان راضی و خوشنود نبود. او به من اعلام کرد که روحش با حکومت زور و استبداد سازگاری ندارد.
هنگامی که با شاه جوان روبرو شدم، با آهنگ هیجان انگیزی پرسید:
دنیا درون اطراف واقعه سوم شهریور چه فکر میکند؟»
برای اینکه وی را متأثر نکرده باشم، درون پاسخ گفتم: «درون این باره نمی توانم جواب مقتضی به شما بدهم. به کشور ما فرانسه نیز لطمه بزرگی وارد آمده، زیرا اکنون فرانسه درون تصرف آلمانی هاست و دشمن کشور ما را زیر استیلای خود قرار داده هست.»
(مصاحبه درون زمان اشغال فرانسه به دست آلمانیها که از تابستان ۱۳۱۹ تا تابستان ۱۳۲۳ ادامه بافت انجام شده هست)
شاه درون جواب من اعلام کرد: «بلی، شانس بزرگی ایران داشته هست که کشور من به سرنوشت کشورهایی که زیر سلطه و فشار آلمانی ها به سر می برند، گرفتار نشد. ما هم ترتیب فعلی را قبول کرده و دست اتحاد به انگلیس و شوروی داده ایم.»
شاه سپس چند سؤال پیرامون روزولت از من کرد و با ابراز علاقه نسبت به آمریکا اعلام کرد: «میل دارم ارتباطی مابین ایران و آمریکا برقرار شود.» درون این موقع سخن از دموکراسی به میان آورده، اظهار داشت کشورهایی که شیفته دموکراسی حقیقی هستند، همواره عقیده دانشمندان و صالحان را محترم داشته، این را به کار می بندند.
شاه امریکا را نمونه کاملی از دموکراسی معرفی نمود و از آمریکایی ها تمجید فراوانی کرد. »

شاه معتقد بود که پدرش ایران را به این وضع انداخته و سرانجام هم درون اثر اصرار روسیه و انگلیس از سلطنت کنار گرفته و از دوستی با نازی ها صرف نظر کرده هست.
وقتی او مصاحبه خود را با من تمام کرد، به افسری که درون حضور او بود اشاره کرد. افسر جوان (فردوست) مرا به اتاق دیگری برد. درون آنجا بانوی جوانی که مانند بانوان امریکایی تربیت یافته بود، روی صندلی نشسته بود. این بانوی بیست ساله، علیا حضرت ملکه فوزیه همسر اعلیحضرت محمدرضاشاه پهلوی و خواهر ملک فاروق پادشاه مصر بود. ملکه نسبت به دو کشور مصر و فرانسه که مدتی از آنها دور بود تأسف می خورد و می اعلام کرد: «چند سال هست خانواده و قصر زیبای خود درون ساحل نیل را ترک کرده، به اینجا آمده ام. از گردش درون فرانسه هم محروم شده ام و تأثر من نسبت به فرانسه مخصوصا به خاطر دوری از پاریس و مدهای زیبای آنجا می باشد.» مکالمه من با ملکه فوزیه درون اطراف مدهای فرانسه و خیاط های مشهور پاریس پایان یافت و او به گرمی از من خداحافظی کرد. پادشاه و ملکه ایران زندگی خوبی با یکدیگر دارند. شاه جوان دارای دختر زیبای دوساله ای هست که درون موقع ملاقات با ملکه او را نزد من آوردند
آنها هردو جوان، هر دو زیبا و هردو مهربانند و پیوسته می کوشند برای کشور ایران مقامی ارجمند به دست آورند.»
(خاطرات یک خبرنگار اتحادیه مطبوعات فرانسه آزاد (بی نام) ترجمه شده درون مطبوعات ایران)

ارنست پرون باغبان سابق کالج له روژه و دوست و ندیم شاه طی سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ نقش مهمی درون معرفی شاه از طریق جراید اروپایی به ویژه سوئیس به اروپاییان دارد. پرون که حتی خود رضاشاه به او مشکوک هست و وی را جاسوس انگلیسی ها می داند رابطه گسترده ای با مطبوعات بین المللی دارد و شاید به دستیاری و پیشنهاد اوست که مجله معتبر لایفدر ۱۳۲۱ (۱۹۴۲)، خبرنگار و عکاس معروف خود را به تهران اعزام می دارد.(درون اسناد رضاشاه درون ژوهانسبورگ نامه ای خطاب به محمدرضا پهلوی دیده می شود که از او گله کرده چرا پرون را به افریقا اعزام داشته و او را عنصر نامطلوبی نامیده هست.)

خبرنگار مصاحبه کوتاهی با شاه و فوزیه انجام می دهد ولی عکاس چنان تصویر های زیبایی از این زوج جوان و به ویژه از فوزیه با این چهره مظلوم و غمگین می گیرد که چاپ این درون لایف دقت سسیل پیتون نویسنده انگلیسی را به فوزیه جلب می کند.
الیانور پاکارد زن نویسنده معروف آمریکایی هم مصاحبه پرسروصدایی با شاه و فوزیه انجام می دهد، درون ۱۳۳۲، بنابراین از ۲۸ مرداد مطبوعات غرب تقریبا مگر به استثناء از شاه درون مقابل مصدق حمایت می کنند (زیرا کمپانی های نفتی سبیل آنها را چرب کرده اند) شاه درون قصر خود را به روی خبرنگاران آمریکایی، انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، آلمانی، مصری و اردنی می گشاید ولی طلاق دادن ثریا وجهه او را خدشه دار می کند.

درون سال های بعد نیز به مصاحبه با نویسندگان و خبرنگاران سرشناس خارجی می پردازد. اولیویه وارن، ادوارد سابلیه و ژرار ویلیه زندگینامه های تقریبا مطلوبی از او ارایه می دهند.
روزنامه نگار هندی رامش سنگوی درون زندگینامه ای که برای شاه می نویسد مقام او را به عرش می رساند. کارانجیا روزنامه نگار زرتشتی – هندیِ دوست سر شاپور ریپورتر کتابی با عنوان اندیشه های یک شهریار نوشته و برای او کرامات و اعجاز هم قایل می شود. نویل باربر که زندگینامه سلاطین متعددی را نوشته هست طی نامه هایی به دربار شاهنشاهی آثار برجسته خود از جمله شرح حال ملک حسین پادشاه اردن را به رخ شاه و وزیر دربار شاهنشاهی علم می رساند و پیشنهاد می کند درون مقابل حق التألیف مناسبی اتوبیوگرافی شاه ایران یعنی زندگینامه شاه مثلا به قلم خودش را به نگارش درآورد.

لسلی بلانک خانم نویسنده انگلیسی کتابی درون شرح احوال فرح و مارگارت لاینگ خانم نویسنده دیگر انگلیسی هم کتابی درون شرح زندگی شاه به رشته تحریر درآوردند.(باید بیفزاییم که حق التحریرهای گزافی نیز دریافت کردند، نگاه کنید به کتاب خدمتگزار تخت طاووس یا خاطرات پرویز راجی صفحه ۲۱۷ ، به طور معمول پرداخت حق التألیف با پیش پرداخت به مبلغ پنجاه هزار دلار آغاز می شده، و درون پایان صورتحساب سنگینی شامل هزینه تحقیق ، مسافرت به ایران، دسترس از دستیار، ویراستاری، حروفچینی، فیلم و زینگ و بالاخره طبع و صحافی و تجلید متن انگیسی برای دربار ارسال می شده هست و جالب اینکه مدتی بعد به بهانه ترجمه به زبان های فرانسوی و آلمانی و ایتالیایی و غیره، این اخاذی ادامه می یافته هست جالب تر اینکه سیامک زند که کتاب اندیشه های یک شهریار را به زبان فارسی ترجمه کرده همان کسی هست که درون اواخر ۱۳۵۷ به انگلستان پناهنده شد و علت پناهندگی را مبارزه با رژیم شاه وانمود کرد.)

شاه تقریبا با هر روزنامه نگار معتبری به مصاحبه می نشست و تابعیت خارجی روزنامه نگار نقش مهمی درون ترغیب شاه به پذیرفتن و به گفتگو نشستن با وی داشت.
درون این اواخر از بعضی جراید امریکا مانند واشنگتن پست و لوموند فرانسه دلخوری عمیقی داشت و نسبت به مطالبی که جراید انگلستان درباره او می نوشتند خشم و حساسیت زیادی نشان می داد. گاهی خبرگزاران خارجی مانند آندره ویتلی از بی.بی.سی و لیز ترگوود از گاردین از ایران اخراج هم می شدند.
او حتی درون حدود ۱۳۲۸ به مصاحبه با خبرنگار اسراییلی روزنامه جروزالم پست می پردازد و مطبوعات ایران، روزنامه مزبور را یک روزنامه اروپایی معرفی می کنند زیرا تصور نمی کنند جروزالم همان واژه اورشلیم هست.

شاه درون سالهای توفانی ۱۳۲۹- ۱۳۳۰- ۱۳۳۲ مجددا مورد دقت مطبوعات خارجی قرار می گیرد که دیگر سوژه طلاق فوزیه و ازدواج مجدد شاه با ثریا یا شایعات مربوط به روابطش  با ریتا هیورث و ایوون دوکارلو و فرانچسکا اسکافا  توجهشان را جلب نمی کند بلکه اطلاعات جدید و نه چندان خوشایندی از خاندان سلطنتی ایران به دست آورده اند. این اطلاعات که نکات انتقادی فراوانی دارد منجر بدان می شود که مجله آمریکایی تایم درون آغاز ۱۹۵۰ گفته بسیار نامساعد و زننده ای درباره دربار شاهنشاهی و مداخلات سودجویانه مادر و خواهر شاه اشرف پهلوی و دیگر بستگان وی به چاپ برساند و درون این مقاله به طور تلویحی از سپهبد رزم‌آرا نخست وزیر وقت به عنوان مرد مبارزه با فساد تجلیل کند. شاه درون طول این سال های بحرانی که به ویژه با پدید آمدن اختلاف شدید میان او و دکتر مصدق بحران‌زاتر شد معدودی از خبرنگاران خارجی من جمله محمد‌حسنین هیکل خبرنگار الأهرام و سلیم اللوزی و ناصرالدین نشاشیبی و موسی صبری خبرنگاران دیگر جراید عربی به ویژه نشریات مصری و اردنی را به حضور می پذیرفت و مصاحبه های کوتاه و سربسته ای با آنان انجام می داد.

مناسبات حسنه مطبوعات مصر با احمد مصطفی شفیق شوهر شاهدخت اشرف پهلوی خواهر شاه، حتی بنابراین از سقوط رژیم سلطنتی فاروق نیز ادامه یافت. خبرنگاران مصری که می دانستند شاه از فاروق به دلیل نقش تخریبی مؤثری که درون از هم پاشاندن کانون خانوادگی او با ملکه فوزیه داشته دل پری دارد، از طریق احمد شفیق، هموطن خوش برخورد خود که درون ایران ثروت زیادی از راه انحصارطلبی درون ترتیب پروازهای هوایی شرکت های هواپیمایی دوگانه ایران، یعنی شرکت های ایران و پارس به عربستان و نیز ارسال خاویار قاچاق به مصر به دست آورده بود، به دربار معرفی شده، اجازه مصاحبه با شاه را مییافتند.

درون ۱۳۳۱ (۱۹۵۲) حسنین هیکل مصاحبه مفصلی با شاه انجام داد و نسبت به سرنوشت او که از نظر این روزنامه نگار مصری سقوط از تخت سلطنت و شاید مرگی فجیع بود، ابراز دلسوزی کرد. درون سال های بعد نیز شاه به مصاحبه های خود با روزنامه نگاران خارجی ادامه می داد. درون حالی که به ندرت و این هم به اجبار و روی حفظ ظاهر درون ۱۳۳۹ (۱۹۶۰) همزمان با آغاز زمامداری پرزیدنت کندی درون آمریکا اجازه شرفیابی به روزنامه نگاران ایرانی می داد، و غالبا پرسش های آنان را با پاسخ های کوتاه و مجمل و مبهم جواب میداد. ولی مصاحبه ها از ۱۳۳۸ آغاز شد و درون سال بعد جدی‌تر گشت. مصاحبه‌های شاه چه درون ایران و چه درون کشورهای خارج از ایران تا پیش از دهه ۱۹۷۰ که او بنابراین از افزایش نجومی عایدات نفت ایران به یک غول نفتی تبدیل شد (ولی از نظر خارجیان) واکنش چندانی نداشت، شاید تا این زمان فقط گفته‌های مصور و رنگی دو ازدواج اخیر او درون ۱۳۲۹ با دوشیزه ثریا اسفندیاری بختیاری و نه سال بعد درون ۱۳۳۸ با دوشیزه فرح دیبا توانسته بود، صفحات رنگی مجلات معروف آمریکا و اروپا را که به عجایب و غرایب قرن بیستم دقت خاص و طنزآمیزی نشان می دادند به خود اختصاص دهد.

تبلیغات مستمر و گوش‌خراش سازمان های درباری و فرهنگی و تبلیغاتی و کمیته‌ها و انجمن‌های تشکیل شده از سوی دولت ایران به مناسبت برگزاری جشنهای تاجگذاری درون ۱۳۴۶ و جشن‌های دوهزار و پانصدمین سال شاهنشاهی درون ایران، نیز واکنش مطلوبی درون محافل خبری و وب سایت ای به بار نیاورده بود زیرا درون کنار صحنه‌های پرزرق و برق تاجگذاری و نیز جشنهای شاهنشاهی، خبرنگاران کنجکاو خارجی مناظر زننده دیگری را می‌دیدند و با دقت به جو حاکم بر اروپا که دیکتاتوری‌ها، مخصوصا دیکتاتوری هایی را که تظاهر به دموکراسی می‌کنند، نمی‌پسندیدند، سعی می‌کردند برای ارضای خواست‌های خوانندگان خود این مراسم پرخرج را به باد انتقاد و تمسخر بگیرند.

محمدرضا پهلوی به دنبال یک دوران طولانی دوازده ساله درون سایه قرارگرفتن، تحت تأثیر سیاستمداران و نظامیان عالی رتبه بودن، مخصوصا تحمل بی اعتنایی‌ها و تحقیرهای دوران ۲۸ ماهه حکومت دکتر مصدق و بعد از یک دوران هشت ساله دیگر، ناگهان بنابراین از یک سال که اجازه داد دکتر امینی یکه‌تاز صحنه سیاست شود، شخصا به میدان آمد و بنابراین از سرکوب قیام پانزده خرداد گمان کرد  این‌قدر پخته و مجرب هست که می‌۲تواند یک تنه چرخ سیاست ایران را بگرداند.

شاه درون طی سال‌های ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۲  تا حدود زیادی با ملاحظات و دقت تمامی جانبه به اطراف و جوانب قضایای سیاسی اقدام می‌کرد و مخصوصا درون رویارویی با خبرنگاران خارجی می‌کوشید شخصیت دمکرات و مظلومانه‌ای از خود نشان دهد.  بنابراین از ۱۳۴۲ و دوران حکومت های فرمانبر و چاکرمنش علم، منصور، هویدا، شاه که سالخوردگان و صاحبان تجارب را کنار گذارده بود، به تدریج این‌چه را که دمکراسی می‌خواند، کنار گذاشت و به بهانه اینکه مردم کوچه و بازار نمی‌فهمند و درصد بی سوادی درون ایران زیاد هست، سعی کرد به عنوان گرداننده تمام عیار سکان سیاست ایران جلوه کند.
او توجهی به نصایح کسانی چون آیت الله کاشانی که درون آخرین سال عمر خود پیام مفصل و ارزنده‌ای برای او فرستاد و گفته‌های رجالى چون علاء، انتظام، بهبودی، فروزان، سروری و وارسته نمی‌کرد و تمامی آنان را از خود راند.

از ۱۳۴۹ ، بنابراین از تغییراتی که درون وضعیت نفت دنیا روی داد، شاه اعتماد به نفس غیر مترقبه‌ای یافت و به ویژه از ۱۳۵۱، سرمست و مغرور از افزایش بهای نفت و سرازیر شدن میلیاردها دلار به ایران، وضعیت پیشین را کنار گذارده، تقریبا به هر خبرنگار خارجی اجازه دیدار و اعلام کرد و گو با خود را می‌داد، و هرچه دلش میخواست بر زبان می آورد.
درون میانه این بی پروایی و دست ودل بازی برای دیدار و گفتگو با خبرنگاران خارجی که نقطه های ضعف هویتی او را با پرسش‌های سنجیده و حساب شده و حتی موذیانه کشف کرده و دست روی این می گذاشتند، ناگهان سروکله یک خانم خبرنگار کنجکاو، پر رو، گستاخ و موشکاف اروپایی درون ایران پیدا شد که همان خانم اوریانا فالاچی روزنامه نگار معروف ایتالیایی بود. مصاحبه شاه با اوریانا فالاچی خبرنگار سرشناس و جنجالی ایتالیایی درون ۱۳۵۲، بدترین واقعه‌ای بود که می‌توانست برای شاه رخ دهد و توانایی‌های عقلی او را زیر سؤال و تردید ببرد. معلوم نیست چه کسانی شاه را تشویق کردند که دم به تله داده و دهان به دهان این زن جسور بشود تا درست و حسابی او را درون تنگنا بگذارد و مچلش کرده و درون انظار جهانیان خار و خفیقش کند. اوریا فالانچی که درون اکتبر ۱۹۷۳ (مهر، آبان ۱۳۵۲) به ایران آمد، درون مقدمه مصاحبه خود، شاه را موجودی با لب‌های چفت زده مانند یک درون بسته و چشم‌هایی یخی مانند یک بادِ زمستانی توصیف می کند.
«تمامی چیز بدون کلمه و لبخند اتفاق افتاد.»

وقتی شاه درون دفتر کار مجلل و آیینه کاری شده خود درون کاخ قدیمی صاحبقرانیه با بی میلی و خشکی به او دست می‌دهد و می‌نشیند، او شاه را به گونه‌ای می‌بیند که «پاهایش چسبیده و دستهایش به صورت صلیب هست.»
فالاچی از سینه راست او حدس می‌زند که «جلیقه ضد گلوله‌ای درون بر دارد، صدای شاه غمگین و خسته هست. مانند یک صدای بی صدا، رخسارش نیز خفته و غمگین به نظر می‌رسد، زیر گونه‌اش دماغ بزرگ او خودنمایی میکند. بدنش به نظر شکننده می‌رسد». لاغری زیادش این‌قدر جلب دقت فالاچی را می‌کند که موضوع را مطرح می‌کند و شاه میگوید تصمیم گرفته به مقدار زیادی خود را لاغر کند.(این سال حدود یک سال و نیم از بیماری سرطان شاه می گذشت که شاه از ابتلایش بدان بی اطلاع بود. درون نوشتههای علم، تعجب علم از لاغر شدن وضعف جسمی تدریجی شاه آورده شده هست)
چای را درون فنجان طلایی با قاشق هایی طلایی می آورند «تمامی چیز درون این سالن از طلاست حتی زیرسیگاری ها»، کناره‌های میز کوچکی که شاه و فالاچی دو سوی این نشسته‌اند، پوشیده از الماس هست. روی این جعبه ای از جنس یاقوت قرار دارد. رومبلی‌ها پوشیده از مروارید هست.
اتاق طلایی، مرواریدی، الماس و یاقوتی هست ولی فالاچی درون نخستین دیدار به هر دلیل مصاحبه نمی‌کند و بار دوم مصاحبه انجام می‌شود. شاید شاه متن پرسش‌ها را از او می‌خواهد که بتواند روی هر سوال مطالعات لازم را بکند.
شاه خیال میکند اوریانا فالاچی نیز شبیه خبرنگاران ایرانی یا آمریکایی و اروپایی هست که درون مصاحبه با او رعایت بسیاری از مسایل را میکرده‌اند. ولی اوریانا فالاچی یک آتش‌پاره بدون چاک و بستِ دهان، چپگرا، و نکته گیر هست و درون عین حال بسیار بی‌رحم و بی ملاحظه. او اجازه سیگار کشیدن می‌گیرد و شاه اجازه می‌دهد، وقتی چای می‌نوشند، محیط دوستانه‌تر می‌شود. بار دوم که فالاچی به دیدن عالیجناب و نه اعلیحضرت، می رود _ فالاچی اصرار دارد شاه را با عنوان عالیجناب طرف خطاب قرار دهد _ شاه مهر‌بانتر هست و به خاطر فالاچی، یک کراوات ایتالیایی به گردن بسته که فالاچی این را غیرقابل تحمل می‌انگارد.

فالاچی از اینکه متن ترجمه شده به زبان فارسی کتابِ او درباره «ویتنام» را هنگام سفر نیکسون رئیس جمهوری وقت آمریکا به ایران از ویترین کتابفروشی های تهران برچیده بودند، گله می‌کند. شاه تکانی می‌خورد، چه تصور می‌کند ممکن هست نام این زن درون فهرست سیاه خبرنگاران کمونیست ضدرژیم ایران باشد.
به هر ترتیب شاه اجازه می‌دهد فالاچی سه ساعت تمام با او مصاحبه کند، درباره دیکتاتوری، رژیم مورد علاقه شاه، روسیه، کمونیسم، همسایگان، شایعه ازدواج مجدد او، برخوردها، مخالفان و به ویژه از اینکه ایک قوه غیبی آسمانی از اعلیحضرت حمایت می‌کند و به هنگام رویارویی با برخوردهای خطرناک، هشدارهای غیبی لازم را دراختیار اعلیحضرت میگذارد!
… وقتی از آنجا خارج شدم به خاطر آوردم از تنها چیزی که حرف نزده‌ایم بیماری روحی (دیوانگی) اوست که می‌گویند به این مبتلاست و بی‌رحمی وی را نیز به وجود این بیماری مربوط می‌دانند. با وجود سه ساعت سوال و جواب متوجه شدم که این مرد را خیلی کم شناخته‌ام و او همچنان برایم مثل یک مجهول باقی مانده هست.

اوریانا که با بسیاری از پادشاهان، روسای جمهوری، دیکتاتورها، نخست وزیران ممالک جهان مصاحبه کرده هست، درباره شاه بدبینانه و این چنین قضاوت میکند:

«مثلا نمی دانستم او یک احمق هست یا یک باهوش، محققا مانند ذوالفقار على بوتو مردی هست با تضادهای بی‌شمار که همیشه برای کنکاش درون شخصیت وی یک مجهول برجا می‌ماند. مثلا او به خواب، پی‌شگویی، فالگیری، خواب‌نما شدن و خدای بچگانه اعتقاد دارد و بعد مثل یک متخصص (که هست) درباره نفت بحث می‌کند. مانند یک شاه مطلق حکومت می‌کند، رهبری انقلاب سفید را به عهده دارد و مثل این هست که زور می‌زند تا بی‌سوادی را ریشه کن شده جلوه دهد.
به نظر او زنان لوازم با ارزشی هستند که درون فکر کردن ناتوانند و بعد همین شخص درون اجتماعی که هنوز زنان چادر به سر می‌کنند، دستور می‌دهد که دختران خدمت نظام انجام دهند.
راستی این شخص کیست که از سی و دو سال پیش تاکنون بر روی سوزان‌ترین تخت دنیا نشسته هست؟ به دوران قالیچه‌های پرنده وابسته هست با به دوران کامپیوتر؟ ته مانده قرون قدیم و وسطی هست یا تکه‌ای از چاه های نفت آبادان؟ من که نتوانستم درک صحیحی از وی داشته باشم، ولی فهمیدم که می تواند با پررویی بی نظیری دروغ بگوید. به طور مثال وقتی مصاحبه من با او منتشر شد، از سفارت خواست تا موضوع افزایش قیمت نفت را که با من درون میان گذاشته بود، تکذیب شود، ولی چند هفته بعد واقعه قیمت نفت را بالا برد.»

فالاچی مصاحبه خود را این چنین آغاز می کند:

«عالیجناب، قبل از هر چیز، از شما و پادشاهی شما صحبت کنیم، چون نسل شاهان رو به انقراض هست و به یاد می‌آورم که قبلا درون یکی از مصاحبه‌هایتان گفته بودید اگر بتوانم به عقب برگردم یا ویلن زن خواهم شد با باستان شناس.
شاه: «به خاطر نمی‌آورم که چنین حرفی زده باشم، ولی اگر هم چنین چیزی گفته باشم، منظورم این بوده که سلطنت مثل یک دردسر هست و اغلب برای یک شاه اتفاق می‌افتد که از این پیشه خسته شود، برای من هم گاهی اتفاق می‌افتاد، ولی وقتی شما میگویید نسل پادشاهان رو به انقراض هست، فقط یک جواب می توانم بدهم و این اینکه وقتی سلطنت نباشد، آنارشیسم با حکومت چند نفری یا دیکتاتوری خواهد بود. درون هرصورت حکومت و نظام سلطنتی، تنها فرم موجه برای حکومت ایران هست، به شرطی که من شاه باشم. برای انجام کارها قدرت لازم هست و برای نگهداری قدرت هیچ احتیاجی به اجازه یا مشورت با کسی نیست و نباید با کسی درون مورد تصمیم‌ها بحث کرد. ولی من هم ممکن هست اشتباه کنم، من هم آدم هستم و چون می‌دانم مأموریتی دارم، باید این را به پایان برسانم. مسلما آینده را هرگز نمیتوان پیش بینی کرد، ولی من حتم دارم که سلطنت درون این کشور بیشتر از حکومت شما طول خواهد کشید یا بهتر هست بگویم که حکومت‌های شما زیاد طول نمی‌کشد، ولی مال ما چرا.»
فالاچی: «عالیجناب چند بار خواسته‌اند شما را به قتل برسانند؟»

شاه: «رسما دوبار. بعد خدا میداند. ولی چه معنی دارد؟ من درون وحشت کشته شدن زندگی نمی‌کنم. واقعا هرگز به این مسئله فکر نمی‌کنم ولی مثلا، مثلا پانزده بیست سال پیش، گاهی به این موضوع فکر می‌کردم و به خودم می‌گفتم آه، نباید به این محل بروم. شاید برایم نقشه قتلی کشیده باشند، یا نباید سوار فلان هواپیما شوم چون احتمال دارد بمبی درون این کار گذاشته باشند که هنگام پرواز منفجر شود، ولی حالا دیگر ترسی از مردن درون من وجود ندارد. این تمامی اطمینان و آرامش از آنجا برای من به وجود آمده که فکر می کنم تا وقتی مأموریتم را به پایان نرسانده‌ام، کشته نخواهم شد و این اطمینان کورکورانه ای هست که دارم.»
فالاچی: «عالیجناب، بنابراین این تمامی غمگینی برای چیست؟ شاید هم اشتباه می‌کنم ولی شما همیشه حالت ترس و نگرانی دارید.»
شاه: «شاید، حق با شماست. شاید درون ته قلبم مرد غمگینی باشم، ولی غمگینی من مذهبی هست، چون حالا دیگر من تمامی این چیزهایی را که می‌خواستم داشته باشم، دارم. چه از نظر یک مرد و چه از نظر یک شاه. واقعا تمامی چیز دارم. زندگی من مانند یک رؤیای شیرین پیش می رود و گاهی فکر می‌کنم درون دنیا هیچ‌کس خوشبخت تر از من نیست، ولی….»
فالاچی: «ولی شما هرگز نمی خندید.»

شاه: «چرا، وقتی که چیز واقعا خنده داری اتفاق بیفتد، میخندم. من از آنهایی نیستم که به خاطر هر چیز مسخره‌ای بخندم. شما شاید بفهمید که زندگی من همیشه مشکل و خسته کننده بوده هست. کافی هست دوازده سال سلطنت مرا به خاطر بیاورید. رم ۱۹۵۳، مصدق و… به خاطر می‌آورید؟ منظورم ناراحتی‌های شخصی خودم نیست، بلکه مقصودم ناراحتی‌های «من» شاه هست. چون من قبل از اینکه یک مرد باشم، یک شاه هستم و یک شاه تمامی زندگی اش مأموریتی هست که باید به انجام برساند و بقیه‌اش هم به حساب نمی‌آید.»
فالاچی: «آه خدای من، باید ناراحتی بزرگی باشد. می‌خواهم بگویم کسی که می‌خواهد به جای مردی شاهی کند، باید موجود خیلی تنهایی باشد.»
شاه: « انکار نمی‌کنم که تنهایی‌ام بی نهایت عمیق هست. پادشاهی که هر حرفی می‌زند یا هرکاری انجام می‌دهد و می‌داند که نباید به کسی حساب بنابراین بدهد، مسلما خیلی تنهاست. ولی به طور کلی من تنها نیستم، بلکه نیرویی مرا همراهی میکند که دیگران این را نمی‌بینند. قدرت من، قدرت خدایی هست و درون ضمن دستورهای مذهبی دریافت می‌کنم. من خیلی مذهبی هستم. به خدا اعتقاد دارم و همیشه نیز گفته‌ام که اگر خدا وجود نداشته باشد، باید اختراعش کرد. این بدبخت‌هایی که خدا ندارند، خیلی مرا رنج می‌دهند. بدون خدا نمی‌شود زندگی کرد. من از پنج سالگی با خدا زندگی می کنم، یعنی از همان زمانی که به خوابم آمده»

فالاچی: «چه کسی یا چه چیزی به خوابتان آمد؟»
شاه: «من تعجب میکنم که شما درون این مورد چیزی نمی‌دانید. تمامی می‌دانند که من چندین بار خواب نما شده‌ام. درون کتاب خودم نیز درون این مورد نوشته‌ام. درون کودکی خواب نما شده‌ام، یک بار درون پنج سالگی و یک بار درون شش سالگی. بار اول حضرت علی (ع) را خواب دیدم. حادثه‌ای برایم پیش آمد: داشتم بر روی سنگی می افتادم که او خودش را بین من و سنگ حائل قرار داد. می دانم برای اینکه دیدم، نه درون خواب بلکه درون واقعیت. فقط من دیدم و بس. حتى شخصی که مرا همراهی می‌کرد، به هیچ وجه او را ندید. هیچ‌کس غیر از من هم نباید او را می‌دید. برای اینکه… آه می ترسم شما مرا درک نکنید.»
فالاچی: «عالیجناب ، اگر راستش را بخواهید من از این قضیه چیزی نمی‌فهمم. خیلی خوب شروع کرده بودید، ولی حالا… این داستان خواب نما شدن اصلا برای من روشن نیست.»
شاه: «برای اینکه شما به این اعتقاد ندارید، نه به خداوند و نه به من. خیلی‌ها باور ندارند. حتی پدرم نیز باور نمی‌کرد. نه تنها هرگز باور نمی‌کرد، بلکه مرا مسخره هم میکرد. خیلی‌ها با احترام از من سؤال می‌کردند که آیا هرگز درون این مورد شک نکرده‌ام که یک رویا یا فانتزی بوده باشد و من جواب می‌دادم خیر. نه به خاطر اینکه به خدا اعتقاد دارم و می‌دانم از طرف او برای انجام یک مأموریت گزینش شده‌ام، بلکه خواب نما شدن های من معجزه هایی بودند که کشور را نجات دادند. سلطنت من کشور را نجات داد، به خاطر اینکه خدا کنار من بود. می خواهم بگویم تمام کارهایی که برای ایران کرده‌ام، به تنهایی انجام نداده‌ام و کسی که پشت سر من بوده، خدا بوده هست. متوجه می شوید؟»

فالاچی: «نه عالیجناب! راستی فقط درون دوران کودکی خواب نما شده‌اند یا اینکه چنین چیزی درون سن بلوغ هم برایتان اتفاق افتاده هست.»
شاه: «گفتم که فقط درون کودکی، درون سن بلوغ فقط خواب دیده‌ام. خواب‌هایی که می‌دیدم، می بایستی بعد از دو یا سه ماه اتفاق بیفتد و دقیقه بعد از دو یا سه ماه اتفاق می‌افتاد. ولی اینکه چگونه خواب‌هایی بودند، نمی توانم به شما بگویم، چون خواب‌های شخصی نبودند، بلکه درون مورد مسایل داخلی ایران بودند و بنابراین اسرار دولتی اند. ولی اگر من به جای کلمه خواب و رویا، کلمه هشدار را به کار ببرم، ممکن هست شما بهتر درک کنید. من به از پیش خبردار شدن اعتقاد دارم. کسانی هستند که به از نو به وجود آمدن اعتقاد دارند و من به از پیش خبردار شدن معتقدم. من مرتبا از آینده خبردار می شود.

شامه من بسیار قوی هست. حتی روزی که از فاصله ۱۸۰ سانتی متری به من تیراندازی کردند، حس بویایی من بود که نجاتم داد. وقتی ضارب فشنگ‌هایش را به طرف من خالی می‌کرد، من با رقص صاعقه وار بوکسورها خودم را نجات دادم. ثانیه‌ای قبل از اینکه قلب مرا نشانه برود، خود را این چنان جابجا کردم که فشنگ به شانه من اصابت کرد. یک معجزه. من به معجزه اعتقاد دارم. اگر خوب فکر کنید پنج فشنگ به بدن من اصابت کرده بود؛ یکی به صورت یکی به شانه، یکی به سر، دو تا به بدنم و یکی هم درون لوله هفت تیرگیر کرده بود. باید به معجزه اعتقاد داشت. من با حوادث بی شمار هوایی روبرو شده‌ام، ولی همیشه سلامت بیرون آمده‌ام. این هم به خاطر یک معجزه و خواست خدا و پیغمبران. شما را ناباور می بینم.»( اشاره به سوء‌قصد تاصر فخرآرایی عضو حزب توده به شاه درون ۱۵ بهمن ۱۳۲۷٫ ضارب به علت بیماری شدید زهروی (سوزاک)، آشامیدن چند بطری آبجو و عرق قبل از انجام سوءقصد، عدم تمرین با هفت تیر برونینگ و ترس زیاد خود را باخته بود. جناب کیانوری و چند تن دیگر که او را برای سوء قصد برگزیده بودند ، فرد نترس و شجاعی را گزینش نکرده بودند.)
فالاچی: «بیشتر از ناباوری، قاطی کرده‌ام. من خیلی قاطی کرده‌ام عالیجناب. برای اینکه خود را نزد شخصی می‌بینم که نمی‌توانستم این‌گونه پیش بینی‌اش کنم. من هیچ چیز درباره این معجزه‌ها و خواب نمایی‌ها نمی‌دانستم. من آماده‌ام که درباره نفت کشورتان و خودتان صحبت کنم، همچنین درباره ازدواج‌ها و طلاق‌هایتان. این طلاق‌ها باید درام های تلخی بوده باشند، همین طور هست عالیجناب ؟»

مصاحبه ادامه می یابد:

فالاچی به مسئله ازدواج‌های سه گانه شاه گیر می‌دهد و بالاخره موضوع ازدواج مخفیانه شاه را که جراید آلمان نیوز این را چاپ کرده‌اند، مطرح میکند.
شاه این شایعه را مزخرف و ساخته روزنامه فلسطینی المحرر می داند. او دختری را که عکسش درون مجلس تاجگذاری شاخص شده و به عنوان همسر چهارم شاه معرفی گردیده و مجلات آلمان برای خالی نبودن عریضه این را مکررا به چاپ رسانده‌اند، دختر خواهر دوقلوی خود اشرف معرفی می‌کند و این قدر عصبانی می‌شود که می‌گوید حاضر نیست لحظه‌ای دیگر به مباحثه درون این مورد ادامه دهد. فالاچی از او می خواهد تکذیب کند، تمامی چیز را و تمامی شایعات را، شاه نمی‌پذیرد و تکذیب را دونِ شأن خود می‌داند.

فالاچی از جمله شاه که می‌گوید: «احمقانه نیست که امپراتور ایران وقت خود را صرف حرف زدن از همسران، زنان و اینگونه چیزها بکند.» دسترس کرده، می‌گوید: «اگر پادشاهی باشد که همیشه درباره روابطش با زنان صحبت می شود این پادشاه شما هستید و حالا مرا شک برداشته که نکند درون زندگی شما زن‌ها هیچ به حساب می آیند.» شاه درون پاسخ مجددأ به دام افتاده، مطالب توهین آمیز مفصلی درباره نظرات خود نسبت به زن‌ها بیان می کند که زنان اروپایی و آمریکایی خواننده مصاحبه را به شدت عصبانی خواهد کرد، ولی درون پایان می‌گوید که زنان برای زیبایی و زن بودنشان به حساب می‌آیند و باز اضافه می‌نماید زنان قانونا و صورا با مردان مساوی هستند درون حالی که از نظر توانایی چنین نیست. مثلا هرگز از بین زنان یک میکل آنژ یا باخ برنخاسته، حتی یک آشپز بزرگ درون بین زنان ندیده‌ایم؛ و می‌گوید مثلا خود شما درون تمام اعلام کرد و شنودهایتان با چند زن آشنا شده اید که قادر به حکومت کردن باشند؟
فالاچی: «حداقل دو نفر عالیجناب، گلدا مایر و ایندیرا گاندی»

شاه به اعلام کرد وگوی خود ادامه می‌دهد. از زنان به دلیل اینکه بی‌رحم‌تر و خیلی به خون تشنه‌تر هستند، انتقاد می‌کند. از کاترینا مدیچی (کاترین دومدیسی ملکه خونخوار فرانسه) کاترین کبیر، الیزابت اول ملکه انگلیس و لوکرس بورژیا یاد می کند.
فالاچی با موذی‌گری می‌گوید: «اگر این طور هست چرا شهبانو فرح را به عنوان نایب السلطنه گزینش کرده‌اید؟»
شاه هول میشود و می‌گوید: «همسرم از مشورت‌های یک شورا برخوردار خواهد بود ولی من نیازی به مشورت ندارم.»
فالاچی باز هم شاه را این قدر عصبانی می‌کند که از زن ایتالیایی جسور و پرحرف می پرسد: «فکر می‌کنم ما اینجا ننشسته‌ایم تا فقط درون این مورد صحبت کنیم.»
فالاچی باز می‌گوید: «مردم ایران وقتی خواستم با آنها از شاه صحبت کنم درون سکوتی از ترس فرو می‌رفتند و حتی سعی می‌کردند اسم شما را بر زبان نیاورند.»
شاه عصبانی می‌شود و استقبال نیم میلیون نفر از خود بنابراین از بازگشت از آمریکا درون ۱۳۵۱ را مثال می آورد: «حداقل نیم میلیون نفر دیوانه وار برایم کف می‌زدند و هورا می‌کشیدند وشعارهای میهنی می‌دادند و اصلا درون سکوتی که شما می‌گویید نبودند. از زمانی که من پادشاه شدم و مردم پانصد متر اتومبیل مرا روی دست بردند تاکنون هیچ چیزی درون ایران عوض نشده هست. از این مسئله که می‌گویید تمامی مردم ایران مخالف من هستند چه منظوری داشتید؟»
فالاچی: «خدا مرا حفظ کند عالیجناب، منظورم همان بود که گفتم، درون تهران این چنان مردم از شما می‌ترسند که حتى جرئت بیان نامتان را هم ندارند.»

شاه: «و چرا یک خارجی باید درباره من حرف بزند. منظورتان برایم واضح نیست.»
فالاچی: «منظور من این هست که خیلیها عالیجناب را یک دیکتاتور می‌دانند.»

شاه باز هم عصبانی می‌شود.
پرسشهای اوریانا فالاچی، مسلسل وار، سوزنده و آتشین و گاه شکافنده هست.
او شاه را به دیکتاتوری، استبداد و اختناق متهم می‌کند، شاه می‌گوید از بعضی جهات مستبد هست زیرا برای انجام رفرم ها نمی‌توان مستبد نبود، مخصوصا درون کشورهایی نظیر ایران که فقط ۲۵ درصد مردم خواندن و نوشتن می‌دانند.

شاه: «اگر من سختگیری نمی‌کردم حتی انقلاب کشاورزی را نمی‌توانستم به انجام برسانم و تمام نرم افزار های انقلابیم از بین می‌رفت. اگر انقلاب من با وحشت روبرو می‌شد چپگرایان، دست راستی‌ها را درون عرض چند ساعت از بین می‌بردند و انقلاب سفید با آنها مدفون می‌شد، من بایستی کاری را که لازم بود می‌کردم چون که باید می‌کردم؛ مثلا دستور داده‌ام ارتش به سوی کسانی که مخالف تقسیم اراضی بودند شلیک کند؛ به همین دلیل می‌گویید بنابراین درون ایران دموکراسی نیست؟»
فالاچی به نوبه خود میپرسد: «واقعا هست؟»

شاه خود را انتقادناپذیر می‌داند. می‌گوید: «درون ایران انتقاد کردن از من کار ساده‌ای نیست. یعنی برای چه چیزی باید از من انتقاد کنند. برای سیاست خارجی من؟ برای سیاست نفتی من؟ برای تقسیم اراضی بین دهقانان؟ برای اینکه اجازه داده‌ام کارگران درون سود ویژه کارخانه‌ها شریک شوند و ۴۹ درصد سهام کارخانه‌ها را بخرند، برای مبارزه با بی سوادی و بیماری‌ها؟
فالاچی از اختناق و جو ارعاب حاکم بر متفکران و دانشجویان و پر شدن زندان‌ها از زندانیان انتقاد می‌کند. و اینکه دستگیرشدگان را درون زندان های نظامی نگهداری می‌کنند و این سوال که درون ایران چقدر زندانی سیاسی وجود دارد؟

شاه میگوید: «به طور دقیق نمی دانم. باید دید منظور شما از زندانی سیاسی چیست؟ اگر مقصود‌تان کمونیست‌ها باشد آنها را زندانی سیاسی نمی‌شناسیم برای اینکه حزب توده غیرقانونی هست، بنابراین از نظر من یک توده‌ای زندانی سیاسی نیست بلکه یک مجرم معمولی هست.»
مصاحبه ادامه می یابد و شاه مرتبا گاف می‌دهد. فالاچی این‌قدر سؤال‌های گیج کننده‌ای طرح می‌کند که شاه درون تنگنا قرار می‌گیرد و پاسخ‌های عجیب و غریب و غیرعادی می‌دهد.
فالاچی از مزایای دمکراسی غربی سخن می‌گوید. شاه میگوید: «من این دمکراسی را نمی خواهم چون نمی‌دانم با چنین دمکراسی چه باید کرد و تمامی‌اش را به شما می‌بخشم.» شاه می‌افزاید: «شما فقط دمکراسی و آزادی را یاد گرفته اید، با تکنولوژی امروز چه می‌کنید؟ با کمبود آمادگی فکر نمی‌کنید که نوکر آمریکایی ها یا یک کشور طبقه سه و چهار بشوید؟»

وقتی فالاچی می گوید چرا مبارزین سیاسی را تیرباران می‌کنید؟ شاه پاسخ میدهد: «من نمی دانم شما درون مورد اعدام و غیره چگونه فکر می‌کنید ولی بعضی از قضاوت ها به نوع تربیت، فرهنگ، آب و هوا مربوط می‌شود که ممکن هست برای یک کشور خوب و برای سرزمین دیگری بد باشد. مثلا اگر دو عدد تخم سیب را بردارید و یکی را درون تهران و دیگری را درون رم بکارید، درخت سیبی که درون تهران رشد خواهد کرد هرگز با درخت سیبی که درون رم رشد کند مشابه نیست و به همین جهت درون ایران اعدام بعضی از اشخاص لازم هست.»
شاه سپس به سوسیالیسم اروپایی حمله می‌کند و می‌گوید: «سوسیالیسم شما به آخر رسیده، پیر شده، عقب مانده و تمام شده هست. صد سال پیش درباره سوسیالیسم صحبت می شد درون حالی که امروز با تکنولوژی مغایرت دارد. حتی سوسیالیست‌های سوئدی درون حال شکست خوردن هستند و حتی جنگل‌ها و آب‌ها را ملی نکرده‌اند درحالی که من این کار را کرده‌ام.»

شاه سپس به چپها حمله می‌کند: «ما درون ایران خیلی پیشرفته‌تر از شما هستیم و احتیاج نداریم چیزی از شما یاد بگیریم ولی شما اروپایی‌ها هرگز این چیزها را نمی‌نویسید، برای اینکه روزنامه‌های بین المللی درون اشغال چپی هاست. آه از دست چپی ها، آنان حتی کلیسا و کشیش‌ها را هم درون دست گرفته‌اند، حتی آنها هم تبدیل به عناصری مخرب شده‌اند، درون کشورهای آمریکای لاتین و اسپانیا چیی‌ها درون همان حال که از عدالت و مساوات حرف می‌زنند از کلیسا نیز سوء دسترس می‌کنند و درون آینده خواهید دید که همین گروه شما را به کجا می‌برند.»
اوریانا فالاچی می پرسد: «آیا شما چنین سخت و شاید هم غمگین پشت نقاب سنگین پدرتان پنهان شده‌اید و به شدت تحت نفوذ او قرار گرفته اید؟» شاه نظر او را رد می‌کند و به گذشته خود اشاره می‌کند و مبارزه‌ای که درون آغاز سلطنت هم با دست راستی‌ها و هم با دست چپی‌ها داشته هست.
شاه درون پاسخ به سئوالی دیگر درباره همسایگان ایران به روابط خوب خود با شوروی اشاره کرده ولی از تبلیغات کمونیسم اظهار بیمناکی می‌کند.
فالاچی میگوید: «شما که امروز از نظر نظامی خیلی قوی هستید.» شاه پاسخ می‌دهد: « ولی نه آنقدر که بتوانیم درون برابر روس‌ها دوام بیاوریم.»
شاه به نداشتن بمب اتمی از سوی ایران، آغاز احتمالی جنگ از مدیترانه یا به احتمال قوی تر از خلیج فارس و اقیانوس هند اشاره می‌کند و به منابع نفتی خاور‌میانه، بعد با اطمینان کامل میگوید:
«مسلم هست دنیای غیرکمونیست از دست دادن ایران را تحمل نخواهد کرد. چون می‌داند با از دست رفتن ایران تمامی چیز را از دست خواهد داد.»

شاه سپس درون برابر پرسش فالاچی درباره دوستان بزرگ ایران، ساده‌لوحانه آمریکا را یکی از آنان معرفی می‌کند:
«چون تنها آمریکا دوست ما نیست. کشورهای دیگری نیز هستند که با ما دوستی می‌کنند و ما را قبول دارند. ولی آمریکایی‌ها ما را بهتر درک می‌کنند چون منافع بیشتری درون ایران دارند. منافع اقتصادی مستقیم و منافع سیاسی غیر مستقیم. همین حالا به شما گفتم ایران شاه‌کلید یا حداقل یکی از کلیدهای اصلی دنیاست و اضافه می‌کنم که آمریکا برطبق دکترینِ مونروئه نمی‌تواند درون داخل مرزهای خود باقی بماند. آمریکایی‌ها مجبورند به مسئولیت‌های خود درون قبال کشورهای دیگر دنیا احترام بگذارند بنابراین از ما دفاع می‌کنند و این مسئله به هیچ وجه استقلال ما را به خطر نمی‌اندازد و دوستی ما با آمریکا، ما را برده آنها نمی‌کند چون تصمیم‌ها درون ایران و درون تهران گرفته می‌شود نه درون واشنگتن یا درون جای دیگر.
«من با نیکسون هم عقیده هستم. همان طور که با دیگر رئیس جمهوری‌های آمریکا موافق بوده‌ام. اگر ببینم که با من مثل یک دوست رفتار می‌کنند، به درستی ام ادامه میدهم.»

                        (خسرو معتضد: درون سال های ۱۳۵۳- ۱۳۵۴ درون تلویزیون کار میکردم مرحوم مورخ الدوله سپهر به یکی از روسای تلویزیون تلفن کرد و خواهان دیدار من شد، به دیدنش رفتم. مورخ الدوله درون زمستان ۱۳۵۳ متن فرانسه مصاحبه اوریانا فالاچی با شاه را سطر به سطر برایم خواند و ترجمه کرد زیرا درون این زمان این مصاحبه سانسور شده و اجاره نشر این درون مطبوعات ایران داده نشده بود حتی درون متن کتاب مصاحبه با تاریخ، متن این مصاحبه به دلیل نسبت دیوانگی که به شاه داده بود، حذف شده بود. مورخ الدوله هر فراز را که می خواند ضمن ترجمه به فارسی سری به افسوس تکان میداد و میگفت: «این زن روزنامه نگار زبردست که آکله الکبادا، یعنی هند جگرخوار قرن بیستم هست زیر پوشش همین پرسشهای سنجیده و حساب شده و موذیانه خود پوست اعلیحضرت را کنده و آبرویش را برده هست.» مرحوم مورخ الدوله میگفت: «درون حالی که پرسش ها نهایت زیرکی و رندی پرسنده را نشان میدهد پاسخ های اعلیحضرت از بلاهت، خودشیفتگی و غرور دیوانه وار و حتی حمق و جنون او حکایت می کند.
ببینید چه زیرکی به خرج داده که از شاه می پرسد مشاورین شما کیست و شاه چه پاسخی می‌دهد، این مصاحبه را میلیون ها خواننده اروپایی و آمریکایی و ژاپنی و غیره می خوانند و بر سفاهت شاه یقین می‌کنند. باور کنید آقای معنصد، اوریانا فالاچی شاه را بالای یک پرتگاه برده و مرتبا با تمام قوا ضرباتی به او وارد می‌کند و شاه اساسا حالیش نیست و درون دامی که اوریانا فالاچی برایش پهن کرده افتاده هست و آبرو و حیثیت خود را بر باد می دهد.»)

مصاحبه با پرسش‌های دیگری پایان می‌یابد ولی وقتی چندی بعد منتشر می‌شود شاه را از خشم منفجر می‌کند. شاه به قدری از فالاچی که تمام موذیگری‌های خود را برای دست انداختن او به کار برده عصبانی هست که ترجمه فصل مصاحبه با شاه درون کتاب فالاچی به فارسی ممنوع می‌شود، نام فالاچی درون لیست سیاه قرار می‌گیرد و عَلَم برای فرونشاندن خشم شاه، زن انگلیسی جا افتاده و کاملا فرصت جو و همساز و همجوشِ دربار ایران به نام مارگارت لاینگ را استخدام می‌کند که از لندن به ایران می‌آید، مصاحبه‌های مفصلی با شاه می‌کند و زندگی‌نامه مبسوطی از او می‌نویسد که ولی حق التألیف قابل توجهی نیز دریافت می‌دارد.(این کتاب هم بنابراین از چاپ به زبان انگلیسی و فرانسوی درون لندن، به دلیل مطالبی که لابنگ
درباره نام و نسب خانوادگی شاه و رضاشاه و نیز درباره ماجرای ۲۸ مرداد نوشته بود، اجازه ترجمه او چاپ به فارسی را نیافت ولی بنابراین از انقلاب به فارسی ترجمه شده و نشر یافته هست. لحن کتاب تقریبا درون تمامی موارد موافق و توام با تعریف و تحسین هست. گویا زن نویسنده از دیدن شاه و نیز دریافت چک چند هزار لیرهای پیش پرداخت به حدی خوشحال و ذوق زده شده بود که خودش اشاره میکند کاری را کردم که هیچ زن دیگر نمیکرد. از قرار دست شاه را بوسیده هست.)

و ولی بعد:

درحالیکه اشرف خواهر دوقلو، شهرام فرزند اشرف، غلامرضا و دیگر برادران و خویشاوندان شاه و حتی تنی چند از درباریان به دلیل ماجرا آفرینی‌های خود درون اروپا، دقت مطبوعات خارجی را جلب می‌کنند و لطمات سنگینی به حیثیت سلسله پهلوی وارد می‌سازند و این قدر غربی و اروپایی شده‌اند که تمامی چیز را سهل و آسان می‌انگارند، شاه به مصاحبه‌های خود با روزنامه نگاران خارجی از هر کشور و ملیت ادامه می‌دهد.
حسنین هیکل و احمد جارالله روزنامه نگاران مصری و کویتی نیز به سراغ شاه می‌آیند و مصاحبه هایی با او می‌کنند. تصاویری که روزنامه نگاران غربی از شاه ترسیم می‌کنند چهره بی رحم و بی‌عاطفه یک دیکتاتور پرتکبر و نخوت شرقی هست که دم از شاهنشاهی ۲۵۰۰ ساله خود می‌زند، درحالی که دودمان او بیش از ۵۳ سال قدمت ندارد و پدرش از سربازی به سلطنت رسیده هست.
این دیکتاتور براساس حساب و کتاب هایی که کرده، نفت ارزان را از مردم آمریکا و اروپا مضایقه نموده و مرتبا بهای سنگین تولیدات و مصنوعاتشان را به رخشان می‌کشاند. او به شکلی وحشتناک اسلحه، هواپیما، تانک، توپخانه، موشک، هاورکرافت، رزمناو، زیردریایی، نبردناو، ناوشکن می‌خرد و از اینکه بمب اتمی دراختیار ندارد، تأسف می‌خورد.
او اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها را چشم آبی‌های تنبل می‌خواند و از اینکه مطبوعات و وب سایت‌های گروهی آزاد درون کشورهای‌شان اجازه قلم زدن درون هر موردی دارند، شیوع و رسوخ کمونیست ها درون تمامی شئون، گله و ابراز وحشت می‌کند و سراب جنگ جهانی سوم را پیش روی می‌بیند و تمامی مخالفان خود را به مارکسیست بودن درون طیف‌های مختلف متهم می‌کند.

این شهریار شرقی، عشق و اشتیاق زیادی به احضار زیباترین دختران اروپایی و آمریکایی به خصوص سوئدی، انگلیسی، آلمانی، آمریکایی، ملکه‌های زیبایی، فواحش متخصص استریپ تیز به وسیله وزیر دربار و چند تن از کارمندان بلندپایه دربار شاهنشاهی، همبالینی با این زنان برای یکی دو بار و مرخص کردنشان با پاداش های کلان و هدایای نفیس، برگزاری مراسم تجملی تاجگذاری و جشن‌های دوهزار و پانصدمین سال شاهنشاهی ایران و یک جشن هتر شنیع و عجیب و غریب دارد که سر و صدای تنفر آمیز تمامی مردم ایران را درون می‌آورد. او کشور خود را درون آینده نزدیک یکی از پنج کشور بزرگ جهان از نظر نیروهای نظامی می‌انگارد و از اینکه آمریکایی‌ها، هواپیماهای دیده‌بانی آواکس را درون اختیارش نگذارده‌اند گله و شکایت می‌کند.  او به قدری ثروتمند هست که علاوه بر خرید کمپانی‌های نیمه ورشکسته کروپ و زیمنس، درصدد خریداری سهام کمپانی درون حال ورشکستگی پان آمریکن برمی آید ولی دولت آمریکا این پیشنهاد را رد می‌کند و این را موکول به موافقت وزارت دفاع آمریکا و تصویب درون کنگره آمریکا می‌‌نماید؛ زیرا پان آمریکن یک سازمان هواپیمایی بسیار حساس ایالات متحده آمریکاست.

از سوی دیگر روزنامه نگاران خارجی  تصاویر موحشی از اشاعه کیش فردپرستی درون ایران، انحصار تمام منابع ثروت درون خانواده پهلوی و هفتاد و چند تن اعضای این و چهل خانواده بزرگ مولتی میلیاردر کشور ترسیم می‌کنند.
تصویر مهیب و وحشتناک ساواک درون مطبوعات غربی، خوانندگان را به یاد جنایات و شکنجه گری‌های سازمان انگیزیسیون، تورکمادا درون اسپانیا و گشتاپوی آلمان درون دوران هیتلر می‌افکند.
برابر گفته‌های مندرج درون مطبوعات معتبر آمریکا حتی تایم و نیوزویک و براساس شهادت چند تن از ایرانیان دستگیر شده به وسیله ساواک که به آمریکا رفته‌اند، مأمورین شکنجه‌گر ساواک، زندانیان را روی اجاق گاز نشانده، از سقف آویزان کرده و موی دم اسب را داخل آلت جنسی آنان می کنند، شلاق زدن با کابل، بیدار نگهداشتن به زمان بیش از ده ساعت، تجاوز جنسی از طرق مختلف به دختران و زنان و دسترس از آلات شکنجه‌ای موسوم به آپولو که سر و گردن درون این پوشانده می‌شود از شیوه‌های عادی شکنجه گران ساواک هست و شبکه بسیار پرشماری از خبرچینان حقوق بگیر یا افتخاری و خوش خدمت ساواک درون سراسر کشور به جاسوسی و خفیه نویسی سرگرمند.
نه تنها کمونیست‌ها، سوسیالیست‌ها، منتقدین قلمی و روشنفکران بلکه اکثر روحانیون نیز تحت فشار شدید ساواک قرار دارند.

شاه کمترین توجهی به نوشته‌های مطبوعات خارجی نداشت و به مصاحبه های پر طمطراق و پر از گراف‌گویی خود ادامه می‌داد، مصاحبه‌هایی که خوانندگان آمریکایی و اروپایی را عصبانی می‌کرد. سال ۱۳۵۵، همزمان با آغاز ۱۹۷۷ میلادی، سال اوج گیری مصاحبه‌های شاه بود. این درست مصادف هست با به قدرت رسیدن جیمی کارتر درون ایالات متحده آمریکا.فضای حقوق بشری که کارتر درون غرب به راه انداخت، اوضاع را برای شاه بدتر کرد.

نرم افزار حقوق بشر کارتر یک نرم افزار تهاجمی و مورد قبول این دسته از سیاستمداران آمریکایی بود که از احساس عذاب وجدان آمریکایی که پیامد حوادث ویتنام بود، رنج می‌بردند و می‌خواستند بنابراین از عقب نشینی‌های مستمر و مفتضحانه، درون برابر افکار عمومی مردم جهان با سلاح تاکتیکی و تهاجمی جدیدی وارد میدان جنگ سرد (مبارزه با شوروی) شوند.
آمریکایی ها برخلاف جنگ دوم جهانی که با سلاح مبارزه علیه نازیسم از گوشه انزوای خود بیرون آمده وارد تمامی صحنه‌های سیاست و اقتصاد کره زمین شده بودند، طی سال‌های جنگ سرد، درون قاموس مردم دنیا، به عنوان یک امپریالیست مداخله جوی جهانخوار شناخته شده و مخصوصا فاجعه ویتنام آبروی آنها را ریخته بود.
به راستی حربه تاکتیکی و عوامفریبانه خوبی برای محدود کردن دامنه نفوذ شوروی درون جهان به دست آمریکایی‌ها افتاده بود که همانا حقوق بشر ارائه شده از سوی آقای کارتر بود. حالا آمریکاییها نه تنها بدهکار بلکه طلبکار هم شده بودند. نرم افزار حقوق بشر کارتر بنا بود درون کشورهایی مانند شوروی، پیاده شود ولی هنگامی که قرار شد دولت شوروی زیر فشار قرار گیرد، ناگهان یک آبروریزی جاسوسی فضاحت بار رخ داد و معلوم شد فعالان معتمد آمریکا برای پی‌گیری فعالیت های حقوق بشری درون شوروی، تحت کنترل کا.گ.ب(سرویس امنیتی و جاسوسی شوروی) بوده‌اند.
بنابراین از اینکه کارتر از پروژه حقوق بشری خود درون شوروی راه به جایی نبرد، ایران و چند کشور دیگر را که جزو اقمار آمریکا بودند، درون نظر گرفت. جنبه عوامفریبی و تظاهر از تمام سخنان و کارهای کارتر می بارید. کارتر می‌اعلام کرد قصد دارد ایالات متحده را به مقام کشور منزه و پاک و بی آلایش دوران جفرسن و آبراهام لینکلن بازگرداند ولی شاه از خود راضیِ مست غرور، بدون دقت به آنچه که درون آمریکا می گذشت، سیل انتقادات مطبوعات آمریکا از او و اشاره به کارتر که چرا یقه این دیکتاتور را نمیگیرد و به حساب او رسیدگی نمی‌کند، به مصاحبه های پر از لاف و گراف خود با مطبوعات آمریکا و اروپا ادامه می‌داد. او که بدون مشاورین مجرب تاخت و تاز میکرد عمدا و دستی دستی خود را درون معرض تازیانه های مطبوعات آمریکا قرار می‌داد. او متوجه نبود که تبلیغات اپوزیسیون ضدرژیم درون آمریکا و اروپا تا چه اندازه افکار عمومی غرب را تحت تأثیر قرار داده هست، کسانی که از زندان ساواک آزاد و به آمریکا رفته بودند از طریق مصاحبه‌ها و افشاگری‌ها چهره واقعی رژیم را افشاء کرده و پیش زمینه بدی از پایمال شدن حقوق بشر درون ایران، استبداد شاه و شیوه قرون وسطایی حکومت او درون اذهان فراهم کرده بودند.

از طرفی، زاهدی سفیر شاه درون آمریکا می کوشید با ترتیب دادن مهمانی‌های کوکتل و باربیکیو روزنامه نگاران را به سوی خود کشانده با تقدیم قوطی‌های نیم کیلویی خاویار و قالی و قالیچه و چک بانکی زبان و قلمشان را ببندد. با این حال سیاستمداران آمریکایی او را چندان قبول نداشتند و وی را مردی سبک‌سر می‌دانستند.
سفیر شاهنشاه آریامهر درون لندن پرویز راجی نیز درون ترتیب دادن ضیافت های باشکوه، ناهار دونفره و درینک زدن با روزنامه نگاران از زاهدی پیشی می جست و چون زاده محیط انگلستان بود (مادر او یک زن انگلیسی هست) فقط میکوشید درون ذهن معاشران انگلیسی خود چهره مطلوبی از خویشتن ترسیم کند.

به این ترتیب، آخرین شاه ایران، همان گونه که درون داخل کشور، درون محاصره انبوهی از چاپلوسان و متملقانِ بزدل، از تغییر و تحولات بنیادین درون میان مردم بی نیوز بود، درون معادلات خارجی نیز، با اعتماد غیر عادی به ثروت بی حسابِ ناشی از افزایش چند برابری قیمت نفت و گرفتار شده درون چنبره سرمایه دارانی که برای این دلارهای بی پایان دندان تیز کرده بودند، از موازنه های جدید سیاسی بی نیوز ماند و زمانی به خود آمد که دیگر نه قلبی درون ایران برایش می طپید، نه درون خارج از کشور، جایگاهی درون افکار عمومی داشت و دولت‌های متحدش، از بیمِ خراب شدن درون افکار عمومی مردمشان، حتی راضی نمی شدند به عنوانِ یک آواره سیاسی، به او پناه بدهند.

انتهی پیام/

 

ادامه مطلب + منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *