مصاحبه با خانواده شهید سردار رجبعلی محمد زاده

سردار شهید رجبعلی محمد‌زاده در دوم اردیبهشت سال ۱۳۴۰ در روستای «نوده» خراسان شمالی و در خانواده‌ای متوسط و مذهبی دیده به جهان گشود اودر بسیاری از عملیات های هشت سال دفاع مقدس جا نانه با دشمن نبرد کرد تا این که بعد از پیروزی جنگ حق علیه باطل و شکست صدامیان در ۲۶ مهرماه ۱۳۸۸ در پیشین بلوچستان همراه شهیدنورعلی شوشتری ترور شد .

به گزارش نوید شاهد خراسان شمالی :سردار شهید رجبعلی محمد‌زاده در دوم اردیبهشت سال ۱۳۴۰ در روستای «نوده» خراسان شمالی و در خانواده‌ای متوسط و مذهبی دیده به جهان گشود اودر بسیاری از عملیات های هشت سال دفاع مقدس جا نانه با دشمن نبرد کرد  تا این  که بعد از پیروزی جنگ حق علیه باطل و شکست صدامیان  در ۲۶ مهرماه ۱۳۸۸ در پیشین بلوچستان همراه  شهیدنورعلی شوشتری ترور شد .

آغاز جنگ تحمیلی فصل تازه‌ای در زندگی سردار شهید محمد‌زاده رقم زد  شهید محمد زاده  سال ۱۳۶۱ رسما وارد سپاه شد. دفاع جانانه رجبعلی محمد زاده در تثبیت خط
جزیره مجنون در عملیات خیبر در سال ۱۳۶۲زمینه آشنایی‌اش را با سردار شهید
نورعلی شوشتری فراهم کرد و این آشنایی تا لحظه پرواز روح ملکوتی اش در
پاییز ۸۸ سیستان و بلوچستان، او را همراه دیگر سردار بزرگ خراسانی
نگه‌داشت. 

با توجه به حمله فرهنگی دشمنان نظام و اسلام، خصوصا ایجاد اختلافات بین
شیعیان و اهل تسنن برآن شدیم تا سراغ خانواده یکی از شهدای وحدت برویم تا
از نزدیک با پندها و سرلوحه زندگی شهید محمدزاده آشنا شویم.

در دیدار با پدر و برادران این سردار شهید و همچنین در گفتگوای با
فرزند رشید ایشان مصاحبه ای ترتیب دادیم که در ادامه می خوانید.

گفتگوبا علیرضا محمدزاده فرزند رشید  شهید رجبعلی محمدزاده:

 چند خواهر و برادر هستین؟

دو خواهر بزرگتر از خودم دارم

شما در زمان شهادت پدرتان چند ساله بودید؟

۱۴ ساله

 

وقتی نام سردار محمدزاده را جایی می بینید اولین خصوصیتی که از ایشان به ذهنت می آید چیست؟

ایشان خیلی پرکار بودند و پشتکار فراوان داشتند،در حدی که مکرر در بین
دوستان خانوادگی و فامیل سئوال می کردند که چه انگیزه ای باعث این همه تلاش
و سخت کوشی می شود.

یا می پرسیدند مگر می شود یک انسان در شبانه روز اینقدر کار کند و تکاپو داشته باشد و حتی یک بار هم اظهار خستگی نکند؟!

 

 آیا وصیت نامه پدر را هنوز نگه داشته اید؟

هرچه گشتیم وصیت نامه ای از پدرم پیدا نکردیم.یا ننوشته بود یا اگر نوشته بود ما نتوانستیم پیدا کنیم.

اما آخرین باری که در زمان جنگ تحمیلی به جبهه رفته بود وصیت نامه ای به دوستش داده بود که الان آن را در منزل نگه داری می کنیم.

 

پدر بزرگوار شما جزو شهدای وحدت قلمداد شده اند، آیا خاطره ای در باب حس وحدت گرایی او در ذهن دارید؟

 

خاطره ای که مربوط باشد به این موضوع در ذهنم دارم که در زمان حضور ما در
زاهدان اتفاق افتاد. ایام محرم بود و بنده برای عزاداری قصد داشتم به یکی
از هیئت های مذهبی آن شهر بروم و چون در سنی نبودم که قدرت تشخیص کامل صحیح
و غلط را داشته باشم سهوا می خواستم به هیئتی بروم که گاهی دستورات علما
در باب وحدت را رعایت نمی کردند. پدرم وقتی مطلع شد من را از رفتن به آن
هیئت منع کرد و دلیلش را کوتاه بینی اعضای آن هیئت در خصوص وحدت شیعه و سنی
بیان کرد.

 

قائدتا مادرتان در خانه از خصوصیات خوب و شاخص پدر برایتان خیلی صحبت کرده، از نظر مادر شما بهترین خصوصیت سردار چه بود؟

مادرم همیشه از صبر زیاد پدرم تمجید میکرد و صبر در مشکلات را بزرگترین خصوصیت پدرم می دانست.

 

چند سال در زاهدان زندگی کردید؟

۳ سال و چند ماه

از دیگر رفتارهای خوب پدرتان برایمان بگویید.

پدرم عمومآ کم حرف بودند و بیشتر سعی می کردند با عمل، ما و دیگران را از کار منکری نهی کنند. رفتارها و حرکاتش معنا دار بود.

وقتی می خواست کار خوبی را به ما امر کند اول خودش مشغول به آن کار می شد
بعد با رفتارش طوری وانمود میکرد که بقیه هم در آن کار خوب شریک شوند.

اگر بخواهم این صفت خوبشان را در یک جمله خلاصه کنم بهتر است بگوییم امر به معروف و نهی از منکر را عملی اجرا می کرد.    

 

اگر از شما بخواهم جوانان هم سن خودت را مخاطب قرار بدهی و حرفی از دلت برایشان بگویید،چه می گویید؟  

شناخت شهدا با خواندن چند خاطره و شنیدن خصوصیات و خلقیات زندگی آنها حاصل
نمی شود. باید بیشتر در شنیده ها دقت کرد و عمیقآ فهمید که دلیل خصوصیات
ظاهری و عملی آنها چه بوده.به عنوان مثال: باید در زندگی فردی و عامل
رفتارهای شهید محمدزاده جستجو کرد تا متوجه شویم که ریشه صبر یا پرکاری
ایشان چه بود؟  

یا اینکه چه عواملی باعث شد شهید محمدزاده صبری مثال زدنی داشته باشد؟

 

دیدار با پدر و برادران شهید:

مصاحبه با پدر شهید:

چند فرزند دارید؟

۲ دختر و ۶ پسر

 

پسر شهیدتان چندمین فرزند شما هستند؟

سومین فرزند

 

ایشان چندبار به جبهه اعزام شدند؟

بار اول به عنوان امدادگر سه ماه در کردستان امدادگری می کرد و زمانی که
برگشت تصمیم گرفت وارد سپاه شود که بعد مدت کوتاهی پاسدارشد.

آیا فرزند شهید دیگری هم دارید؟

خیر ولی فرزندان دیگر هم در زمان جنگ به مناطق جنگی رفتند و رزمنده بودند
وهمچنین یکی از پسرانم در عملیات های مختلف بیسیم چی آقا رجب بود.

 

 همسر شما (مادر شهید) در قید حیات هستند؟

بله ولی ناخوش احوال اند

 

اسامی دوستان صمیمی شهید را به خاطر دارید؟

بله، شهید رمضانی، شهید نوری، آقای یزدان پناه و آقای نادری

 

 
شهیداز چه سنی وارد فعالیت های انقلابی شدند؟

افرادی که نائل به فیض شهادت می شوند عموما با جرقه ای در دوره ای از
زندگی شان خلقیاتشان تغییر می کند و کم کم رنگ بوی معنوی خاصی می گیرند،
آقا رجب هم از دوران کودکی اینچنین نبودند و از زمانی که پاسدار شدند
تغییرات محسوسی در روحیات و باورهایش بوجود آمد.

 

مصاحبه با مجید محمدزاده برادر سردار شهید محمدزاده:

چند سال اختلاف سنی با آقا رجب داشتید؟

۱۱ سال

 

از نظر شما بارز ترین خصوصیت برادرتان چه بود؟

شجاعت ایشان مثال زدنی بود و انگار جانش را در کف دستانش گذاشته بود.

 

خاطره ای در خصوص شجاعت ایشان دارید؟

بعد از انفجار اتوبوس زاهدان به دست اشرار سریعا به آنجا رفت و روز بعد
این فاجعه تروریستی به راننده شخصی خودش گفته بود فردا نیازی به آمدن شما
نیست و من خودم به پادگان می آیم.صبح روز بعد فاجعه به تنهایی با لباس
نظامی از منزل تا پادگان را پیاده رفته بود.زمانی که از  شهید پرسیده
بودند با وجود این همه خطر چرا چنین کاری کردی گفته بود: اگر من چنین کاری
نمی کردم از فردا نیروهای سپاه استان بدون روحیه به پادگان می آمدند.این
کارش باعث شده بود شجاعت نیروها بیشتر شود.

 

لطفا نحوه شهادتشان را برایمان توضیح دهید.

شهید ارتباط خیلی نزدیکی با سردار شوشتری داشتند، در همان سال شهادت از
تهران تماس گرفته بودند و برای سفر حج هردو سردار را به همراه خانواده ثبت
نام کرده بودند.سردار شوشتری در آخرین روزهای حرکت به دلیل مشکلاتی که در
سیستان بوجود آمده بود نمی توانستند به همراه خانواده به سفر بروند.آقا رجب 
هم گفت چون ایشان و خانواده شان نیستند پس ما هم صبر می کنیم تا در شرایط
مناسبی همه با هم برویم. اما شهید شوشتری گفته بود: من فرمانده شما هستم و
به شما امر می کنم که خانواده من و خانواده خودت را به سفر حج ببری و من در
سیستان می مانم.

ایشان هم دو خانواده را به سفر بردند و به سلامت برگشتند.چند روز پس از
سفر برای سومین جلسه همگرایی سران اهل تسنن به سیستان سفر کردند و در بین
جلسه شخصی به صورت انتحاری بمب متصل به خودش را منفجر می کند و هردو سردار
به همراه تعداد زیادی از سران قبایل به شهادت می رسند. 

اطرافیان شهید هرکدام صفاتی از ایشان را بارزترین صفات معرفی کردند در حالی که هیچ یک تکراری نبود!

پسر شهید: به نظرم پرکاری، پشتکار، امر به معروف و نهی از منکر عملی

همسر شهید: صبر زیاد در برابر مشکلات

برادر شهید: شجاعت و تواضع

مقام معظم رهبری: خلق مهربان

انتها گفتگو/تنظیم کننده : مریم سلاخی

ادامه مطلب + منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *