نحوه تکاپوی تشکیلاتی شیعیان

این سه عنوان (باب، وکیل، صاحب سر) که مصداق هر یک را در چهره های مشخص و مبرزی از رجال شیعه می توان یافت، طرح تاریک و روشنی از واقعیت شیعه و روابط آن با امام و مجموعا نحوه ی تکاپوی تشکیلاتی شیعیان به دست می دهد.
شیعه در این طرح، مجموعه ای از عناصر هماهنگ و همگام و مصمم است که گرد محوری عظیم و مرکزی الهام بخش و مقدس جمع شده است؛ از او می آموزد و فرمان می گیرد؛ برای او خبر و گزارش می آورد؛ امیدش به او و چشمش به اشاره ی او است؛ حتی جوشش بی تاب کننده ی احساسات خود را نیز – که برای یک جمع مستضعف و مصمم بر مبارزه، گاه بر اثر فشار نارواییها و بی عدالتی ها طبیعی است – به توصیه ی حکیمانه ی او مهار می کند؛ و شیوه های کار پنهان، مانند رازداری، کم گویی، بی نشان زیستن، تعاون درون جمعی، زهد و پارسایی انقلابی و مانند اینها را هم به تعلیم او و به عنوان کاری مقدس و خدایی می آموزد و به کار می بندد.
والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته
پاورقی
[۱] قرآن کریم، سوره ی احزاب، آیه ی ۲۳٫
[۲] قرآن کریم، سوره ی انبیاء، آیه ی ۷۳٫
[۳] تا آنجا که من دیده ام، برای این مضمون در هشت روایت دیگر هیچ سندی نقل نشده و فقط به حکایت ماجرا اکتفا گردیده و در یک روایت، معلوم نیست راویان مطلب را از چه کسی نقل می کنند و خود مسلما در مجلس حضور نداشته اند. تنها در یک روایت، راوی این مطلب را از امام نقل می کند و البته با اسنادی غیر موثق. (ر. ک: بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۱۸۲؛ و قاموس الرجال، ج ۹، ص ۵۰۹).
[۴] وقتی منصور می میرد، در خزانه اش ششصد میلیون درهم و چهارده میلیون دینار پول نقد موجود بود (عصر الازدهار، صص ۶۰ – ۷۰).
[۵] وی دومین و آخرین وزیر منصور بود؛ مردی عاقل و کارآمد و حسابدان و با هیبت و فصیح و با تدبیر که تا آخر زندگی منصور (سال ۱۵۸) در پست وزارت باقی ماند. در وفاداری او نسبت به منصور و بنی عباس همین بس که در موقعیتی بحرانی و در حالی که به احتمال فراوان اختلافات داخلی میان عموهای منصور با دیگر وارثانش، سلسله ی بنی عباس را به زوال و انقراض تهدید می کرد، ربیع تنها کسی بود که این رشته ی نزدیک به گسستگی را پیوند داد: وصیت نامه ای از زبان منصور تهیه کرد و در آخرین لحظات زندگی او، از همه ی سران و سردمداران و حکام ولایات برای مهدی – پسر منصور – بیعت گرفت و دیگر مدعیان را در برابر عمل انجام شده قرار داد. (ر. ک: عصر الازدهار، ص ۵۹ و ۷۰).
[۶] فیلیپ حتی، مستشرق یهودی نویسنده ی کتاب «تاریخ عرب» .
[۷] پطروشفسکی، مورخ و محقق روسی نویسنده ی کتاب «اسلام در ایران» .
[۸] از سال رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تا سال وفات امام حسن عسکری علیه السلام.
[۹] قرآن کریم، سوره ی حدید، آیه ی ۲۵٫
[۱۰] کافی، ج ۱، ص ۳۶۹٫
[۱۱] طراحی شدن بر طبق نیازهای اصیل و ثابت انسان، و انعطاف پذیری و قابلیت جذب عناصر منطقی و علمی از هر جا و هر نوع (با حفظ جهت گیری اصولی مکتب و در صورت انطباق با جهان بینی مکتب) از جمله ی این ویژگی ها است.
[۱۲] نامه ی ۶۲ نهج البلاغه فیض الاسلام.
[۱۳] بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۱۴۴٫ در روایت دیگری، نام جابر بن عبدالله انصاری نیز بر این سه نفر افزوده شده است. و باز در روایت دیگری به جای جابر بن عبدالله، سعید بن مسیب مخزومی، و به جای جبیر بن معطم، حکیم بن جبیر نام آورده شده است (بحار، ج ۴۶، ص ۴۴). و باز در روایت دیگری، بر این همه، نام سعید بن جبیر افزوده و به جای جبیر بن معطم، محمد بن جبیر بن معطم ذکر شده است (رجال کشی، چاپ مصطفوی، ص ۱۱۵).
[۱۴] به نظر محقق شوشتری، عالم رجالی معاصر (قاموس الرجال، ج ۹، ص ۳۹۹) «جبیر بن معطم» این حدیث، تحریف شده ی «حکیم بن جبیر بن معطم» است.
[۱۵] قرآن کریم، سوره ی ممتحنه، آیه ی ۴٫
[۱۶] بشاره المصطفی، ص ۲۶٫
[۱۷] نمونه ی دیگری از روش یاران امام سجاد که باز درباره ی همین شیعی بزرگوار در حدیثی چنین آمده:
یحیی بن ام طویل را دیدم که در کناسه (یکی از محله های شهر کوفه) ایستاده بود و با صدای بلند فریاد می زد: ای گروه دوستان خدا! ما بیزاریم از آنچه می شنوید. هر کس علی را لعنت کند، لعنت خدا بر او باد. ما بیزاریم از مروانیان و از آنچه به جای خدا می پرستند. آنگاه صدای خود را آهسته می کرد و گویا به عنوان دستوری به دوستان نزدیک می گفت: با آن کس که اولیای خدا را دشنام می دهد، منشینید. با آن کس که در راه ما شک دارد، کنار میایید. هر کس به حاجتی از شما نیازمند بماند، به او خیانت کرده اید. آنگاه این آیه ی را می خواند: «انا اعتدنا للظالمین نارا احاط بهم …» ؛ ما برای ستمگران آتشی فراهم کرده ایم که لهیب و دود آن همچون خیمه ای آنان را فرا گرفته است [سوره ی کهف، آیه ی ۲۹]. (قاموس الرجال، ج ۹، ص ۳۹۹).
[۱۸] «می پنداشتیم از زهری بسیار حدیث نقل کرده ایم تا آنگاه که ولید کشته شد … دفترها بود که از خزانه ی ولید بر چهارپا بار می شد و می گفتند اینها از دانش زهری است» . (طبقات ابن سعد، ج ۲، جزء ۲، ص ۱۳۶ – ۱۳۵).
[۱۹] ر. ک: «اجوبه مسائل جار الله» سید شرف الدین عاملی، ص ۶۰ – ۵۹ و نیز «در اسارت فی الکافی و الصحیح»، ص ۲۶۱٫
[۲۰] بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۱۴۷ – ۱۴۶، به نقل از کافی، ج ۵، ص ۲۴۴٫
[۲۱] بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۹۵٫
[۲۲] بحث درباره ی زندگی امام سجاد علیه السلام و نمودارهای مجاهدت و تلاش توان فرسایش و حوادث مختلف روزگارش، از شیرین ترین و عبرت انگیزترین بخشهای زندگی امامان شیعه است. به امید مقاله ای مستقل در این مقوله.
[۲۳] شرح النهج، ج ۴، ص ۱۰۴؛ و بحار، ج ۴۶، ص ۱۴۳٫
[۲۴] بحار، ج ۴۶، ص ۲۲۹٫
[۲۵] همان.
[۲۶] از جمله، روایت ابی حمزه ی ثمالی: «حتی اقبل ابوجعفر علیه السلام و حوله اهل خراسان و غیرهم یسئلونه عن مناسک الحج» (بحار، ج ۴۶، ص ۳۵۷) و روایتی که ماجرای گفتگوی عبرت انگیز و کوبنده ی یکی از علمای خراسان با عمر بن عبدالعزیز را نقل می کند. (ر. ک: بحار، ج ۴۶، ص ۳۳۶).
[۲۷] بحار، ج ۴۶، ص ۲۸۸٫
[۲۸] همان.
[۲۹] قصیده ای که با این بیت شروع می شود:
من لقلب متیم مستهام
عیر ما صبوه و لا احلام
و به این بیت پر مغز و کوبنده و سرشار از معرفت می رسد:
ساسه لاکمن یرعی النا
من سواء و رعیه الانعام.
[۳۰] مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۲۰۷٫
[۳۱] بحار، ج ۴۶، ص ۲۵۸٫
[۳۲] بحار، ج ۴۶، ص ۳۶۰٫
[۳۳] شرح ستایش امام از فضیل را در قاموس الرجال، ج ۹۷، صص ۳۴۵ – ۳۴۳ ببینید.
[۳۴] قاموس الرجال، ج ۲، ص ۳۳۰ – ۳۲۹ و بحار، ج ۴۶، ص ۲۸۳ – ۲۸۲٫
[۳۵] این حقیقت را به جز ماجرای جابر و ماجراهای متعدد دیگری شبیه به آن روایت، عبدالله بن معاویه جعفری نیز که پیام تهدید آمیز حاکم مدینه به امام باقر علیه السلام را نقل می کند، صریحا تأیید می نماید. (ر. ک: بحار، ج ۴۶، ص ۲۴۶).
[۳۶] ای آدمها (ایها الناس) خطاب به گروهی از عالی ترین مقامات دولتی که در مجلس با این حساسیت و عظمت، گرد خلیفه نشسته و به دفاع از او کمر بسته اند؛ یعنی در حقیقت نفی همه ی ارزشهایی که در آن جامعه ی طاغوتی، این مستکبران را از عامه ی مردم جدا می کرد و شخصیت ویژه ی آنان را تشکیل می داد؛ پیکاری اصولی و عمیق در لباس یک خطاب ساده.
[۳۷] طبق بعضی از روایات، به مردم شهرهای بین راه چنین وانمود شده بود که محمد بن علی و جعفر بن محمد نصرانی شده و از دین اسلام برگشته اند. (بحار، ج ۴۶، ص ۳۰۶)
مشابه این ماجرا را در نهضت آزادی هندوستان در دهه های میانه ی قرن ۱۹ می توان دید: مولانا که از علمای مذهبی معروف و معتبر هندوستان و نخستین رهبران مقاومت مسلمانان هند – پیشگامان جنبش آزادی خواهانه ی قاره – محسوب می گشتند، از طرف جمعی از روحانیون مخالف با مبارزه، به عنوان «وهابی» معرفی شدند. برای این تهمت، هیچ گونه مناسبت و بهانه ای لازم نبود؛ فقط همین بود که این چهره های محبوب و معروف و مبارز باید در نظر توده ی بی خبر و نا هوشیار، از اعتبار و اعتماد بیفتند و برای این منظور، تهمت وهابی گری وسیله ی مناسبی بود. ویران گریهای اعتقادی و عملی فرقه ی وهابی در حجاز که خود نغمه ی دیگری بود، از شیپور بد آهنگ استعمار در آن روزها تازه پا می گرفت و موجی از خشم و نفرت در همه ی اقطار اسلامی پدید می آورد و تهمت وهابی گری در هر جا می توانست محبوب ترین چهره ها را از نظرها ساقط کند. عامه ی مردم به درستی نمی دانستند و نمی توانستند بدانند وهابی گری چیست و از کجاست و چه می گوید و چه می خواهد بکند و آیا این علمای پاکباخته که عمر خود را در مبارزه با استعمار انگلیس گذرانیده اند، ممکن است وهابی – یعنی آلت دست انگلیس – باشند؟ تنها چیزی که می دانستند، این بود که وهابی گری یک مسلک غلط و انحرافی است و اکنون می شنیدند که این علمای مبارز، وهابی اند؛ و همین کافی بود. (نگاه کنید به کتاب «مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان» چاپ آسیا). و من وقتی ماجرای احضار امام باقر و امام صادق علیه السلام به شام و تهمت نصرانی گری به آنان را با ماجرای صد و چند سال پیش هندوستان تطبیق می کنم و آنگاه به اوضاع و احوال جاری زمان و مکان خودمان نظر می افکنم، با حیرتی تأسف آمیز این مصرع عربی را به یاد می آورم: «الناس کالناس؛ و الایام واحده» ؛ آدمها همیشه همانندند و روزگاران، همواره همسان.
[۳۸] بحار، ج ۴۶، ص ۲۶۴، به نقل از کافی.
[۳۹] بحار، ج ۴۶، ص ۳۶۱ و ۳۶۲٫
[۴۰] کافی، ج ۱، ص ۳۶۸٫
[۴۱] عن ابی عبدالله قال: قال لی ابی: یا جعفر اوقف لی من مالی کذا و کذا لنوادب تندبنی عشر سنین بمنی ایام منی. (بحار، ج ۴۶، ص ۲۱۵ و ۲۲۰).
[۴۲] اقتباس از آیات ۱۵ و ۳۱ سوره ی مریم.
[۴۳] و مورخ، همه ی آنها را بی استثناء به خوارج منسوب می کند، که این خود نمایانگر انگ مخصوص دستگاه خلافت بر این شورشها و قیامهای غالبا و یا لااقل بعضا حق طلبانه می تواند بود.
[۴۴] خالد بن عبدالله قسری متهم شد که درآمد سالانه اش سیزده میلیون است. هشام به او نوشت:
کسی غله نفروشد تا غله ی امیرالمؤمنین به فروش برسد!
خالد که قلبا با خلیفه یکرنگ نبود، در خطبه می گفت: مردم گمان می کنند نرخها را من بالا می برم. هر که نرخها را بالا برد، لعنت خدا بر او باد. (می خواست بگوید این کار خلیفه است). زن هشام لباسی داشت که تارهای آن از طلا بود و بر آن نگین های گرانبها آویخته؛ چندان که از سنگینی آن، یارای راه رفتن نداشت. قیمت گذاران هرگز نتوانستند برای آن بهائی معین کنند … و خود او فرشی داشت به طول ۱۰۰ و عرض ۵۰ ذراع، بافته از حریر و طلا … (ابن اثیر، ج ۵، ص ۲۲۰ / و بین الخفاء و الخلفاء، ص ۲۸ و ۵۶).
[۴۵] از هزاران نمونه موضع گیری ننگین و خیانت آمیز و در عین حال ابلهانه ی این حضرات، این یک نمونه است و نمایشگر حدیث مفصل: حسن بصری مبارزه ی با حجاج بن یوسف – آن طغیانگر خون آشام و متجاوز و بی نماز – را جایز ندانست و با این کار مخالفت کرد و چنین گفت: رأی من آن است که با وی مستیزید؛ چه اگر وی عقوبتی باشد که خدا بر شما مسلط کرده، شما را قدرت آن نیست که عقوبت خدایی را با شمشیر دور سازید؛ و اگر بلایی باشد که نازل شده، صبر کنید تا خدا خودش حکم کند؛ که او بهترین حکم کنندگان است! (طبقات ابن سعد، ج ۱، ص ۱۱۹، به نقل از نظریه الأمامه محمود صبحی، ص ۲۳).
[۴۶] این نکته درخور تأمل و دقت بسیار است که با همه ی انحرافی که رفتار و عینیت جامعه از اندیشه ی درست اسلامی داشت، باور دینی در ذهن عامه و حتی بسیاری از سران چندان بود که در عمل و زندگی آنان نقشی حساس دارا باشد. از راه همین باور عمومی – که بدبختانه باوری بود به ساخته هایی به نام اسلام، نه باور به اسلام راستین – رژیم خلافت توانسته بود حیات ننگین خود را حفظ کند. نمونه یی از این پایبندی به باور دینی را که چه نیکو به کار سردمداران می آمد، در مسأله ی «بیعت» می توان مطالعه کرد. چه بسیار مردمی که به احترام پیمان و به ملاحظه ی این که شکستن عهد – و مخصوصا عهد بیعت – حرام است، با همه ی خلافکاری هایی که از خلیفه می دیدند، پاس بیعتی را که با او کرده بودند، می داشتند و از فرمان او سر نمی پیچیدند. و چه بسیار مواردی که «وصیت» و «بیعت» نقش قاطع خود را در امکان تداوم نظام خلافت بروز دادند و از تلاشی یک رژیم مانع شدند.
[۴۷] بحار، ج ۴۷، ص ۱۳۱٫
[۴۸] رجال کشی، چاپ مصطفوی، ص ۱۵۸٫
[۴۹] رجال کشی، چاپ مصطفوی، صص ۱۵۶ و ۱۵۷٫
[۵۰] کافی، ج ۱، ص ۱۹۸٫
[۵۱] جری له من افضل ما جری لمحمد … و لقد حلمت علی مثل حموله … و کذلک یجری الائمه الهدی واحدا بعد واحد. کافی، ج ۱، ص ۱۹۶٫
[۵۲] کافی، ج ۱، ص ۱۸۹٫
[۵۳] برای نمونه، کتابهای متعددی که در دهه های اخیر از طرف مستشرقان و نیز نویسندگان مسلمان شیعه و سنی نوشته شده و در آن بدون استثناء نقش ائمه ی شیعه در قبال مسئله ی حکومت، نقش منفی و بی تفاوت و یا حتی سازش کارانه، بلکه حتی به کلی دور از سیاست معرفی گردیده است، مطالعه شود؛ مانند «نظریه الامامه لذی الشیعه» و «التشیع و التصوف، و الامام الصادق و المذاهب الاربعه، العباسیون الاوائل» .
[۵۴] سیاسه لاکم یری رعیه الناس سوء و رعیه الانعام.
[۵۵] بحار، ج ۴۷، ص ۵۸٫
[۵۶] اصول کافی، ج ۱، ص ۱۸۶٫
[۵۷] بحار، ج ۴۷، ص ۷۲٫
[۵۸] العباسیون الاوائل، دکتر فاروق عمر، ص ۱۰۴٫
[۵۹] چگونه ممکن است؟ و این هرگز شدنی نیست که دختر زادگان، میراث عموها را مالک شوند.
[۶۰] پسران عباس، میراث برحق اویند؛ همچنان که عمو مانع از رسیدن نوبت ارث به پسر عمو است.
[۶۱] هر کس من مولای اویم، پس این (علی) او را مولاست و مخالفان بدین زمان، راضی و قانع نگشتند.
[۶۲] دختر، یک نیمه ی کامل از مال شخصی را ارث می برد؛ در حالی که عمو را هیچ سهمی از ارث نیست.
[۶۳] میراث پیامبر، ایشان را زیان بخشید؛ زیرا از هر سو طعمه ی وحشت و مرگ شدند.
[۶۴] معلوم است که پدر ما علی، وصی پیامبر صلی الله علیه و آله و امام مسلمانان بود. اکنون با اینکه فرزندان او زنده اند، چگونه شد که شما حکومت را از او به ارث بردید؟ طبری، ج ۶، ص ۱۹۵، به نقل از جهاد الشیعه، ص ۴۳٫
[۶۵] کافی، ج ۱، ص ۱۸۶٫
[۶۶] قرآن نیز همین مضمون را در چندین جا به زبانهای گوناگون تکرار کرده است؛ از ستیزه ی تابعان و متبوعان راه ضلال سخن گفته و از شکوه ی تابعان که: ما را این پیشوایان گمراه به گمراهی کشاندند … و سرانجام، این را نیز یادآور شده که چنین عذری از هیچ کس پذیرفته نمی شود و سرنوشت همسانی برای هر دو گروه گمراه انتظار است. رجوع شود به آیه ی ۱۶۷ سوره ی بقره، آیه ی ۹۱ تا ۱۰۲ سوره ی شعراء، آیه ی ۳۱ تا ۳۳ سوره ی سباء، آیه ی ۹۷ سوره ی نساء.
[۶۷] این معنی برای کلمه ی «مزایلا» مستفاد از گفتار عالم حدیث شناس معروف، علامه ی مجلسی است در کتاب مرآت العقول.

برگرفته از کتاب پیشوای صادق علیه السلام نوشته آیت الله سید علی خامنه ای

محتواهای مرتبط

ادامه مطلب + منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *