وصیت شهید به یاران بسیجی اش

در سالروز آسمانی شدن شهید «عباس افشار رضائی»

شما اى بسیجیان! اى آینده قرآن! اى وارثان خون حسین (ع) !شهیدان جبهه و مظلومان شهر قدر خود و رهبر عزیز را بدانید و از خدمت به قرآن و اسلام و محرومین تا آخرین قطره هاى خون دریغ ننمایید و درمقابل سختیها همچون کوهى استوار مقاومت کنید و بدانید که ابا عبدالله در روز قیامت شفیع و فریاد رس شماست .

وصیت شهید به یاران بسیجی اش

نوید
شاهد البرز؛ شهید گرانقدر « عباس افشار رضایی»
فرزند «محمد علی» و « نساء» در سال ۱۳۴۵، در شهر کرج چشم به جهان
گشود. وی در حالیکه محصل بود به عنوان بسیجی جان بر کف به دفاع از کشور برخاست و رشادت
ها و دلاورمردیهای فراوان در عرصه دفاع مقدس از خود به جانهاد و سرانجام در
چهاردهم فروردین ماه ۱۳۶۶، در عملیات نصر در منطقه عملیاتی ماووت به منتها درجه از
اخلاص و خلوص نیت رسید و جان خود را به جانان تقدیم و به آرمانهای خود جامه عمل
پوشاند. پیکر پاک شهید برای همیشه جاوید الاثر باقی ماند.

وصیت شهید به یاران بسیجی اش

شهید
مذکور در وصیت نامه مدبرانه خود چنین بیان کرده است:

بسم
الله الرحمن الرحیم

بارخدایا!
تو آگاهى که تلاش و پیکار ما از آن جهت نیست که به جایگاه و قدرتى برسیم و یا چیزى
از کالاى بى ارج دنیا را به چنگ آوریم بلکه از آن جهت است که نشانه ها و پرچم هاى
دین تو را برافرازیم و در شهرهاى تو شایستگى را پدید آوریم تا بندگان محروم و
ستمدیده تو امان یابند و ستمگران به کیفر برسند. این بنده، حقیر و کوچک تو اى خداى،
بزرگ خوشحالم که جان بى ارزش خود را نثار قرآن مى کنم و افتخار مى کنم که در این
راه به شهادت مى رسم و اما شما اى منافقین، از خوابى برخیزید که پس از پیروزى
انقلاب اسلامی و شهرت و نام سازمان را به عنوان شخصیت و مقام به خود مى
چسبانید، از شما مى پرسم آیا براى رضاى
خدا یک شب و یا حتى یک ساعت براى این ملت محروم و ستمدیده پاسدارى داده اید؟!

به
عنوان یک برادر دلم مى سوزد براى عده اى از جوانهاى پاک و ساده که منافقین از خدا
بى خبر آنان را منحرف کرده اند.
برادر و خواهر مسلمان چقدر مى خواهید در این
گمراهى بمانید تا کى مى خواهید کورکورانه از این خدا بى خبران که خون مردم مظلوم
را بدون دلیل بر زمین مى ریزند اطاعت کنید و شما اى مردم امروز باید امام خود را
بشناسید چون مى خواهند روحانیون مبارز را از بین ببرند و باز مثل رضا خان بر مردم حاکم باشند و هر کس را دیدند با مجلس شوراى
اسلامى و با روحانیت مبارز و اصیل و به قول امام عزیزمان با روحانیون مبارز و خوب
کار دارند و مخالفت مى کنند و با هر وسیله که مى توانید جلویشان را بگیرید و شما
اى بسیجیان! اى آینده قرآن! اى وارثان خون حسین (ع) !شهیدان جبهه! و مظلومان شهر! قدر
خود و رهبر عزیز را بدانید و از خدمت به قرآن و اسلام و محرومین تا آخرین قطره هاى
خون دریغ ننمایید و درمقابل سختیها همچون کوهى استوار مقاومت کنید و بدانید که ابا
عبدالله در روز قیامت شفیع و فریاد رس شماست
و اما شما اى پدر و مادر عزیز و گرامى
از اینکه عمرى براى من زحمت کشیده و شب را به صبح رسانیده اید تشکر و قدردانى مى
کنم شما عمرى در تربیت و رشدم کوشیدید و فرزندى تربیت کردید که در پایان عمرش در
راه خدا به حمایت خدا و سرکوبى قدرتها و قانونها قدم به میدان گذاشت و تنها سرمایه
اش که جانش مى باشد کف دستش گذاشته چون مشترى این میدان خداست و از شما مى خواهم
برادرانم را در جهت راهى که مى رفته ام تربیت نمایید و هرگز ناراحتى به خود راه
ندهید.

پدران و مادران دیگر را تشویق کنید که فرزندانشان را از سقوط در منجلاب گناه
نجات دهند و به راه خدا که راه نجات است هدایت کنند و از شما پدر و مادر عزیزم مى
خواهم که دست از امام عزیز و یاران امام برندارید و همیشه در صحنه باشید.
ان شاءالله خداوند به شما صبر و اجر عظیمى عنایت بفرماید و امیدوارم که گناهان مرا
ببخشید و مرا حلال کنید. برادرانم امیدوارم که در آینده یک رزمنده خوب و سرباز
لایقى براى حضرت ولى عصر (عج) باشید. ان شاءالله که در تمام کارهایتان موفق باشید و
برادر خود را حلال کنید و شما خواهران عزیزم از این که در این مدت نتوانستم کار
خوبی و حق برادرى را ادا کنم شرمنده ام.

امیدوارم که همیشه راه زینبى داشته باشى و
از این راه خسته نشوى و سعى کنى همیشه در زندگى روى پاى خود بایستى و از خدا یارى
بخواهى و در زندگى همچون زینب کارى زینبى کنى و ادامه دهنده راه حسین باشید و تنها
خواهش من از شما این است که حجاب اسلامى را کاملا رعایت کنى همچنان که کرده اى و
در آخر مى گویم که این برادر کوچک و حقیر خود را هم حلال کرده باشى. از طرف من از
کلیه فامیلها و آشنایان و دوستان بسیجى مخصوصا از «على معصومى» و بچه هاى محل
خداحافظى کنید و حلالیت بطلبید و اگر جنازه ام آمد مرا در گلزار «امامزاده محمد»
دفن کنید. اگر شد مى خواهم در کنار قبر سید «حمید دهقانى» مرا دفن کنید. بار دیگر
از شما پدر و مادر و برادران و خواهرم مى خواهم که مرا ببخشید و حلالم کنید.

ما
در ره عشق نقض پیمان نکردیم

گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم

ما
پشت به سالار شهیدان نکنیم

ما در ره دوست جز سر و تن ندهیم

در
بستر ناز میل مردن نکنیم

ما پیرو مصطفى لشگر شکنیم

در
معرکه ها پشت به دشمن نکنیم

منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری

ادامه مطلب + منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *