چرا خطاب های قرآن عموما به جنس مذکر است؟

اینکه در قرآن غالب خطابات به صورت مذکر آمده است، حرف صحیحی است. اما منظور از این نحوه خطاب، اشاره به جنس مذکر نیست، بلکه این شیوه بیانی قرآن بر اساس فرهنگ محاوره است که خطاب را مذکر می گیرند، اما مرادشان زن و مرد است. برای توضیح این مطلب مثال هایی از آیات ذکر می کنیم:

خداوند درباره کیفر اعمال می فرماید: « کُلُّ امْرِئٍ بِما کَسَبَ رَهینٌ» هر کس در گرو اعمال خویش است![۱] اما این «امرء» در مقابل «امرئه» نیست؛ بلکه فرهنگ محاوره این است که از انسان به عنوان مردم یاد می شود. این مردم به معنای جنس مرد در مقابل زن نیست. چنانچه وقتی زن و مرد در صحنه انقلاب حضور پیدا کردند، می گویند: مردم ایران، انقلاب کردند و یا اگر زن و مرد نسبت به مطلبی سوال دارند گفته می شود مردم چنین می گویند. این مردم یعنی توده ناس، نه اینکه مرد در مقابل زن باشد. بنابراین در این آیه منظور، مرد در مقابل زن نیست، چرا که همین معنا در آیه دیگر با تعبیر نفس آمده است: «کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهینَه» هر کس در گرو اعمال خویش است.[۲]

این نوع سخن گفتن در واقع به شیوه فرهنگ محاوره سخن گفتن است. خداوند در آیات دیگر قرآن به ذکر الفاظ صریح زن و مرد می پردازد تا بفهماند در موارد دیگر نیز تنها به فرهنگ محاوره سخن می گوید و منظورش اشاره به جنس خاص نیست. به عنوان مثال در آیه ای که درباره هجرت مهاجرین صدر اسلام است، خداوند می فرماید: «أَنِّی لا أُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى»من عمل هیچ عمل‏ کننده ‏اى از شما را – زن باشد یا مرد – ضایع نخواهم کرد.[۳] در این آیه ضمن اینکه حکم به تساوی زن و مرد در فضیلت هجرت شده است؛ اما لفظ را طوری بیان فرمود که به ما بفهماند اگر سایر الفاظ مذکر بود، منظور مرد در مقابل زن نیست. چرا که در همین آیه هم لفظ «عامل» به صورت مذکر آمده است و هم لفظ «منکم». حال اگر لفظ عامل در مقابل عامله و لفظ منکم در مقابل منکنّ باشد، دیگر نمی توان گفت «من ذکر او انثی». پس معلوم می شود این «عامل» را در مقابل «عامله» و هم چنین «منکم»را در مقابل «منکنّ» نباید معنا کرد و این شاهد خوبی است بر این مدعا که اگر تعبیرات قرآنی بصورت مذکر آمده است، بر اساس فرهنگ محاوره می باشد نه بر اساس ادبیات کتابی.

به عنوان مثالی دیگر خداوند در سوره مبارکه نحل می فرماید: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ» هر کس کار شایسته‏ اى انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالى که مؤمن است، او را به حیاتى پاک زنده مى‏ داریم.[۴] در این آیه سه لفظ را بیان فرموده که هر سه مذکر است، اما در اثنای آیه می فرماید: «خواه زن باشد خواه مرد» و این سخن نه با قسمت قبل آیه هماهنگ است و نه با قسمت بعد آن، زیرا در اول آیه آمده: «من عمل صالحا» که هر دو لفظ «من» و «عمل» بصورت مذکر آمده است و بعد در ادامه آیه می فرماید: «وهو مومن فلنحیینه» که در اینجا نیز لفظ «هو» ، «مومن» و ضمیر مفعولی در «فلنحیینه» مذکر آمده است و در حقیقت چهار لفظ مذکر در آیه ذکر شده است. این عدم سنخیت ظاهری در بکار بردن صیغه های مذکر و مونث به این دلیل است که خداوند می خواهد به ما بفهماند، من که به صورت مذکر تعبیر می کنم بر اساس فرهنگ محاوره است، نه اینکه عمل و حیات طیب مخصوص مرد باشد.

بنابراین نباید به زحمت افتاد که چرا پیامبر اکرم علیه آلاف التحیه و الثناء فرمود: «طلب العلم فریضه علی کلّ مسلم»[۵] و نفرمود «مسلمه»، تا پاسخ داده شود در برخی نسخ مسلمه دارد یا در برخی روایات مسلمه اضافه شده است. اصلا زحمت این سوال را نباید تحمل کرد تا نوبت به زحمت جواب برسد. قرآن کریم در عین حال که ما را به عظمت آن معنا آشنا می کند، ما را به خصوصیت فرهنگ محاوره هم راهنمایی می کند. می فرماید اگر سخن از مذکر است نه برای آنست که این وصف، وصف مذکر هاست؛ بلکه برای اینست که در مقام لفظ این چنین تعبیر می شود.

در اینجا ذکر چند نکته پایانی مفید است:
۱٫خود قرآن فرموده که من با جان انسان ها سخن دارم و جان انسان ها نه مذکر است و نه مونث.
۲٫آنجا که جای ذکورت و انوثت است، تن آدمی است و تن، کاری با فضائل و معارف ندارد.
۳٫اگر قرینه ای خاص در کلام نباشد و قوانین ادبی ایجاب نکند، آیات قرآن و کلام خداوند را باید بر اساس فرهنگ محاوره ای بین الملل حمل نمود.
۴٫کسانی که داعیه تساوی حقوق زن و مرد را دارند، وقتی بخواهند از توده ناس -مجموع زن و مرد- سخن بگویند آیا می گویند: مردها و زن ها قیام کردند، مردها و زن ها اعتراض دارند، مردها و زن ها رأی دادند؟ یا می گویند: مردم قیام کردند، مردم رأی دادند و…؟ این فرهنگ محاوره و عرف بین الملل است، بنابراین نباید گفت قرآن مذکرگرا است. [۶]

پی نوشت:
[۱] .طور،۲۱
[۲] .مدثر،۳۸
[۳] .آل عمران،۱۹۵
[۴] .نحل،۹۷
[۵] .بحار الانوار،ج۱،ص۱۷۱
[۶] . زن در آیه جلال و جمال، عبدالله جوادی آملی، مرکز نشر اسراء، چاپ اول،۱۳۷۵، ص۹۲-۱۰۰ با تلخیص

برچسب

ادامه مطلب + منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *